به پایگاه اطلاع رسانی پاسخگویی به شبهات دینی روز خوش آمديد ... 
شبهات آيه مباهله مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
یکشنبه, 29 آبان 1390 ساعت 04:39

 

پاسخ به چند شبهه در باره ايه مباهله:

1-کسي با پيامبر مساوي نيست

ابن تيميه مي‏گويد: «هيچ کس مساوي با رسول خداصلي الله عليه وآله در فضايل نيست، نه علي و نه غير او.» [1] .

پاسخ: اوّلاً: ما تابع نصّ هستيم. از اين آيه و ادله قطعي ديگر چنين استفاده مي‏شود که امام علي‏عليه السلام در تمام کمالات و قابليّت‏ها همانند رسول خداصلي الله عليه وآله است، و لذا اگر قرار بود بعد از او پيامبري باشد جز امام علي‏عليه السلام کسي ديگر قابليت اين مقام را نداشت. ولي قرار نيست که بعد از پيامبرصلي الله عليه وآله پيامبري ديگر باشد.

ثانياً: در روايتي صحيح السند از پيامبرصلي الله عليه وآله آمده است که خطاب به امام علي‏عليه السلام فرمود: «من از خدا چيزي نخواستم جز آن‏که مثل آن را از خداوند براي تو درخواست نمودم. و از خداوند چيزي درخواست ننمودم مگر آن‏که خدا به من عطا نمود. جز آن‏که به من خبر داده شد که بعد از تو پيامبري نخواهد بود.» [2] .

و نيز پيامبرصلي الله عليه وآله مطابق حديث صحيح السند فرمود: «... عليّ منّي وأنا منه، وهو وليّکم بعدي»؛ [3]  «عليّ از من و من از اويم و او وليّ شما بعد از من است.»

[1] منهاج السنة، ج 7، ص 122.

[2] کنز العمال، ج 6، ص 407.

[3] مسند احمد، ج 1، ص 3 و 151.

2-عدم دلالت «انفسنا» بر مساوات

ابن تيميه مي‏گويد: «انفس» در لغت عرب بر مساوات دلالت ندارد، بلکه مقصود به آن، نزديکان و اقرباي انسان است. آن‏گاه بر مدعاي خود به آياتي استشهاد مي‏کند که در آن‏ها لفظ انفس به کار رفته ولي دلالت بر مساوات ندارد؛ از قبيل: (لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْراً)؛ [1]  «چرا هنگامي که اين [تهمت] را شنيديد، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود [و کسي که همچون خود آن‏ها بود] گمان خير نبردند.» [2] .

پاسخ:

اوّلاً: در برخي از آيات بين کلمه انفس و اقربا مقابله افتاده است، و لذا نمي‏توان در همه جا ادعا کرد که انفس به معناي اقربا است.خداوند متعال مي‏فرمايد: (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِيکُمْ ناراً)؛ [3]  «اي کساني که ايمان آورده‏ايد! خود و خانواده خويش را از آتش حفظ کنيد.» و نيز مي‏فرمايد: (الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ)؛ [4]  «کساني که به خويشتن و خانواده‏شان زيان رسانده‏اند.»در مورد آيه مباهله نيز اين چنين است؛ جز آن‏که در اين دو آيه، انفس در نفس انسان به معناي حقيقي آن استعمال شده است ولي در آيه مباهله مجازاً در معناي تنزيلي به کار رفته است. يعني امام علي‏عليه السلام به منزله پيامبرصلي الله عليه وآله در جميع فضايل است، نه اين‏که نفس پيامبر باشد.

ثانياً: مستفاد از آيه مباهله آن است که خداوند پيامبرش را خطاب کرده، مي‏فرمايد: اي محمّد! خود را براي مباهله بياور. و پيامبر در آن موقف علي‏عليه السلام را براي مباهله آورد.و اين‏که شخصي نفس شخص ديگر باشد سه احتمال دارد:

1 - عينيت و اتحاد حقيقي حتي در جسميّت؛ اين معنا قطعاً باطل است؛ زيرا ما معتقد به حلول نيستيم و نيز پيامبرصلي الله عليه وآله و امام علي‏عليه السلام را به لحاظ جسمي يکي نمي‏دانيم.

2 - اتحاد در شؤونات و فضايل به جز آنچه که استثناء شده است.

3 - تنها تجانس در قرابت و نزديکي.

معناي دوم و سوم از معاني مجازي براي کلمه نفس است، ولي ما بايد به دو جهت، کلمه انفس را بر معناي دوم حمل کنيم نه سوم:جهت اوّل اين‏که: معناي دوم اقرب به معناي حقيقي که همان وحدت از جميع جهات است مي‏باشد و مطابق آنچه در علم بلاغت گفته شده، لفظ بايد بر نزديک‏ترين معاني به معناي حقيقي حمل شود.جهت ديگر اين‏که: قراين بسياري وجود دارد که مؤيد معناي دوم است نه سوم، که از آن جمله عبارت است از:

الف) حديث منزلت؛ پيامبرصلي الله عليه وآله خطاب به حضرت علي‏عليه السلام فرمود: «أنت منّي بمنزلة هارون من موسي إلّا أنّه لا نبيّ بعدي»؛ [5]  «تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسي مي‏باشي، جز آن‏که از بعد من پيامبري نخواهد بود.»

ب) بخاري از پيامبرصلي الله عليه وآله نقل کرده که خطاب به علي‏عليه السلام فرمود: «أنت منّي وأنا منک»؛ [6]  «تو از من و من از توام.»

ج) ابن مسعود از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «علي بن ابي طالب همانند روح من است که در جسدم مي‏باشد.» [7] .

د) و نيز خطاب به امام علي‏عليه السلام فرمود: «ما سألت اللَّه لي شيئاً إلّا سألت لک مثله...»؛ [8]  «از خدا براي خود چيزي نخواستم جز آن‏که مثل آن را براي تو تقاضا نمودم.»

[1] سوره نور، آيه 12.

[2] منهاج السنة، ج 7، ص 130 - 122.

[3] سوره تحريم، آيه 6.

[4] سوره زمر، آيه 15؛ سوره شوري، آيه 45.

[5] صحيح بخاري.

[6] همان، ج 5، ص 22، باب مناقب علي‏عليه السلام.

[7] کنز العمال، ج 11، ص 628.

[8] همان، ج 6، ص 407.



3-کفايت دعاي پيامبر

ابن تيميه مي‏گويد: «اين‏که اين چهار نفر را پيامبرصلي الله عليه وآله همراه خود آورد مقصود اجابت دعا نبوده؛ زيرا دعاي پيامبرصلي الله عليه وآله به تنهايي کافي بود.» [1] .

پاسخ: اوّلاً: اگر چنين بود چرا خداوند تعالي از پيامبر خود خواست تا از نصارا بخواهد که اين افراد را نيز بياورند. و اگر وجود آن‏ها در مباهله دخيل نبود احتياجي به چنين دعوتي نبود، خصوصاً آن‏که در آخر مي‏فرمايد: (ثُمَّ نَبْتَهِلْ)؛ «سپس همگي با هم مباهله کنيم.»

ثانياً: حرف ابن تيميه اجتهاد در مقابل نصّ است؛ زيرا مطابق برخي از روايات پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «إذا أنا دعوت فأمّنوا»؛ «هر گاه من دعا کردم شما آمين بگوييد....» [2]  و اين خود دلالت بر اين دارد که آمين آنان در اجابت دعاي پيامبرصلي الله عليه وآله بي تأثير نبوده است.

[1] منهاج السنة، ج 7، ص 130 - 122.

[2] زمخشري، کشاف، ج 1، ص 369؛ تفسير مراغي، ج 3، ص 175.

4-عدم اختصاص به حضرت علي‏

ابن تيميه هم چنين مي‏گويد: «کلمه (أَنْفُسَنا) اختصاص به علي‏عليه السلام ندارد؛ زيرا به صيغه جمع آمده است.» [1] .

پاسخ:

اوّلاً: قبلاً در آيه «ولايت» به اثبات رسانديم که عرب به جهاتي؛ از جمله تعظيم، لفظ جمع را براي مفرد به کار مي‏برد و در قرآن نيز چنين استعمالي را زياد مشاهده مي‏کنيم.

ثانياً: تعبير به جمع در اين آيه به جهت بيان اين مطلب است که هر کدام از دو دسته مباهله کننده، سزاوار است که خواص از اهل بيت خود را بياورد؛ خواه افراد هر دسته متعدد باشند يا خير.

[1] منهاج السنة، ج 7، ص 130 - 122.

5-مقصود از «انفسنا» شخص پيامبر

او هم‏چنين مي‏گويد: «مقصود از (أَنْفُسَنا) شخص پيامبرصلي الله عليه وآله است؛ يعني هنگام مباهله بايد خود و فرزندان و زن‏هاي خود را بياوريد.» [1] .

پاسخ:اوّلاً: اين توجيه، اجتهاد در مقابل نصّ است؛ زيرا مطابق روايات صحيحه، پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله براي مباهله امام حسن و امام حسين‏عليهما السلام را که مصداق (أَبْناءَنا) بود، و نيز حضرت زهراعليها السلام را که مصداق (نِساءَنا) بود، و نيز حضرت علي‏عليه السلام را که مصداق (أَنْفُسَنا) بود، آورد. و اگر مقصود از (أَنْفُسَنا) خود پيامبر بوده است، چرا پيامبرصلي الله عليه وآله، علي‏عليه السلام را با خود به همراه آورد؟

ثانياً: با اين فرض، لازم مي‏آيد که بين داعي و مدعو اتحاد باشد؛ يعني دعوت کننده و دعوت شده يکي باشند که اين قطعاً باطل است؛ زيرا هيچ‏گاه انسان خودش را دعوت نمي‏کند.

ثالثاً: درصورت درست‏بودن اين‏احتمال، لازم‏مي‏آيد که کلمه(أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ)در آيه زيادي باشد؛ زيرا شخص پيامبرصلي الله عليه وآله داخل در جمله (تَعالَوْا نَدْعُ) است.و اگر کسي بگويد که انسان گاهي خود را نيز دعوت مي‏کند؛ مثلاً عرب مي‏گويد: «دعوت نفسي إلي کذا»؛ «من خودم را به فلان چيز دعوت کردم.»

در جواب اين اشکال مي‏گوييم:ما در اين جهت مناقشه نمي‏کنيم که دعوت خود نيز صحيح است، ولي نمي‏توان اين نوع استعمال را حقيقي دانست. مضافاً به اين‏که برخي تصريح کرده‏اند که انسان هيچ‏گاه خودش را دعوت نمي‏کند بلکه ديگري را مي‏خواند مگر آن‏که مجازاً چنين باشد. [2] .

علاوه بر اين‏که اين اشکال در حقيقت اجتهاد در مقابل نصوص صحيح است که مقصود از (أَنْفُسَنا) را امام علي‏عليه السلام مي‏داند. گرچه ما منکر شمول پيامبرصلي الله عليه وآله در کلمه (أَنْفُسَنا) نيستيم.

حاکم نيشابوري به سند صحيح از جابر، قصه ورود عاتب و سيد و شرفياب شدن به محضر رسول خداصلي الله عليه وآله را نقل کرده و در آخر آن مي‏گويد: «... و در حقّ آن‏ها نازل شد (تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَأَبْناءَکُمْ...). آن‏گاه جابر مي‏گويد: مراد از (أَنْفُسَنا وَأَنْفُسَکُمْ)، رسول اللَّه و علي است و مراد از (أَبْناءَنا) حسن و حسين است و مقصود از (نِساءَنا)فاطمه مي‏باشد.» [3] .

[1] منهاج السنة، ج 7، ص 130 - 122.

[2] حاشيه شيخ زاده بر تفسير بيضاوي، ج 1، ص 634.

[3] در المنثور، ج 2، ص 230 و 231.

6-روايات مباهله، از جعليات شيعه

شيخ محمّد عبده مي‏گويد: «روايات متفق است بر اين‏که پيامبرصلي الله عليه وآله علي و فاطمه و دو فرزندش را براي مباهله انتخاب کرد، اين روايات حمل مي‏کنند (نِساءَنا) را بر فاطمه‏عليها السلام و کلمه (أَنْفُسَنا) را بر علي‏عليه السلام فقط، ولي مصادر اين روايات تنها کتب شيعه است و مقصد آن‏ها نيز از نشر اين گونه روايات معلوم است....» [1] .

پاسخ:

اوّلاً: خوشبختانه شيخ محمّد عبده تصريح دارد به اين‏که روايات همگي در اين مطلب اتفاق دارند.

ثانياً: اين‏که ادعا کرده اين روايات مصادرش فقط شيعي است، حرفي بدون دليل است؛ زيرا همان‏گونه که مشاهده کرديد اين روايات در اصحّ کتب اهل سنّت؛ همچون صحيح مسلم و صحيح ترمذي و ديگر کتب آمده است.

[1] تفسير المنار، ج 3، ص 322.

7-عدم تطبيق روايات با آيه

او مي‏گويد: «واضعين اين روايات درست نتوانسته‏اند آن‏ها را بر آيه تطبيق کنند؛ زيرا کلمه (نِساءَنا) را عرب بر دختر استعمال نمي‏کند، خصوصاً در صورتي که براي او همسران باشد. و بعيدتر اين‏که کلمه (أَنْفُسَنا) بر علي - عليه الرضوان - اطلاق شود.» [1] .

پاسخ: اوّلاً: هيچ دليلي بر وضع و جعل اين احاديث وجود ندارد.

ثانياً: فرق است بين کلمه «ازدواج» با کلمه «نساء»، آنچه که بر دختران اطلاق نمي‏شود کلمه ازواج است نه نساء.

ثالثاً: با وجود روايات صحيح السند واطلاق کلمه «نساءنا» بر حضرت زهراعليها السلام دختر پيامبرصلي الله عليه وآله ديگر جاي هيچ گونه ترديد و شک و اجتهادي نيست؛ زيرا خود اين استعمال دليل بر جواز استعمال است.

رابعاً: تعبير به «نساءنا» براي شامل شدن زن‏هاي هر دو دسته است، خواه در هر دسته جمعيت باشد يا خير.

خامساً: عرب مجازاً کلمه «انفس» را در شخصي که در کمالات و فضايل با ديگري مساوي است، اطلاق مي‏کند.

[1] تفسير المنار، ج 3، ص 322.