به پایگاه اطلاع رسانی پاسخگویی به شبهات دینی روز خوش آمديد ... 
پاسخ غیرمستقیم آیت‌الله روحانی به علامه فضل‌الله مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
چهارشنبه, 12 اسفند 1388 ساعت 08:03
فاطمه (سلام الله علیها) شهيد راه خداست، و سبب آن هم اين است که پس از غصب خلافت به وسيله جريان سقيفه، قنفذ برده عمر فاطمه(سلام الله علیها) را زد و به شدت هُل داد و در نتيجه آن جنايت، دنده‏اى از پهلوى آن حضرت شکست و بر اثر آن، جنين خود را افکند، و دستخوش بيمارى گرديد و به شهادت رسيد.

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از شیعه آنلاین، چند روز پیش طی خبری در پایگاه اینترنتی اسلام آنلاین منتشر شد، از جمله افکاری که موجب مورد پسند قرار گرفتن علامه فضل الله از سوی اهل سنت شده، انکار ماجرای آتش زدن درب خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و شکستن پهلوی آن حضرت و اسقاط جنین و شهادت حضرت محسن، بود.

با هدف بررسی درستی یا نادرستی ادعای علامه فضل الله به پایگاه اینترنتی یکی از مراجع تقلید مراجعه کردیم. آیت‌الله سید صادق روحانی از مراجع عظام تقلید در پاسخ به پرسشی در مورد متون و نصوص معتبر وارده و موجود درباره ماجرای آتش زدن درب خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) و شکستن پهلوی آن حضرت و اسقاط جنین و شهادت حضرت محسن پاسخ مبسوطی فرمودند که بدین شرح است:

بسمه تعالی - کسى که سخنان تاريخ نگاران مسلمان و روايات رسيده در مورد رويدادهاى تلخ پس از رحلت پيامبر را پى‏گيرى کند، فکر نمى‏کنم در اين مورد دستخوش ترديد گردد.

اينک به برخى از آنچه در اين مورد آمده است مى‏نگريم: 1. مرحوم «کلينى» (مرحوم «محمّد بن يعقوب رازى»، مشهور به «ثقة الْإسلام کلينى»، صاحب کتاب کافى از دانشمندان نامدار مذهب اهل بيت است، که در سال 329 از هجرت در بغداد جهان را بدرود گفت و اينک قبرش در بازار بغداد است.) به سند صحيح از امام کاظم در باب مولد فاطمه(سلام الله علیها) حديث دوّم، چنين آورده است: «إنَّ فاطمه صِدِّيْقَةٌ شَهِيدةٍ»؛ فاطمه(سلام الله علیها) صديقه شهيد است.

و مرحوم مجلسى در «مرآة العقول» پس از توصيف خبر فوق به درستى و صحيح بودن، در شرح اصول کافى چنين مى‏نويسد: بى‏ترديد اين خبر دلالت بر اين دارد که فاطمه(سلام الله علیها)، شهيد راه حق است؛ و اين از اخبارِ متواتر است، و سبب آن هم اين است که پس از غصب خلافت و انحصار قدرت از سوى جريان سقيفه، قنفذ درب خانه فاطمه(سلام الله علیها) را چنان بر شکم آن بانوى بزرگ زد که پهلوى آن حضرت شکست و بر اثر آن، فرزندش را که پيامبر محسن ناميده بود، ناخواسته از دست داد و دستخوش بيمارى گرديد و سرانجام به شهادت رسيد. (اصول کافى/ ج 5/ ص 315.)

آنگاه مرحوم مجلسى به بيان رواياتى از علماى شيعه و اهل سنّت مى‏پردازد که اين موضوع را تأييد مى‏کند. از آن جمله روايتى است طولانى از «سليم بن قيس هلالى» که فرازى از آن چنين است: فاطمه(سلام الله علیها) شهيد راه خداست، و سبب آن هم اين است که پس از غصب خلافت به وسيله جريان سقيفه، قنفذ برده عمر فاطمه(سلام الله علیها) را زد و به شدت هُل داد و در نتيجه آن جنايت، دنده‏اى از پهلوى آن حضرت شکست و بر اثر آن، جنين خود را افکند، و دستخوش بيمارى گرديد و به شهادت رسيد.
(اصول کافى/ ج 5/ ص 315.)
2. و نيز از جمله آن روايات بسيار، اين روايت طولانى است که مرحوم صدوق، از ابن‏عبّاس و او از پيامبر خدا(ص) آورده است که فرازى از آن چنين است: ... و هنگامى‏که فاطمه‏ام را مى‏بينم، به‏ياد مى‏آورم آن ظلم و بيدادى را که پس از رحلت من در حق او انجام مى‏شود، گويى مى‏نگرم که زور و ذلّت از سوى ظالمان بر خانه او واردشده، حرمت او درهم‏شکسته، حقوق او غصب گرديده، از ارث خود بازداشته شده، و پهلويش را مى‏شکنند و فرزندش را به دنيا نيامده، مى‏کشند! و او نداى دادخواهى سرمى‏دهد و مى‏گويد: وامحمّداه! امّا کسى به دادخواهى و نداى مظلوميت او پاسخ مثبت نمى‏دهد! و او از ظلم و شرارت استبداد پناه و دادرس مى‏جويد، اما کسى به او پناه نمى‏دهد و دادش را از بيدادگران نمى‏ستاند.
(صدوق/ متوفى 381 هجرى/ أمالى/ ج مجلس 24/ ص 100 - 99.)

3. و نيز از جمله آن روايات بسيار، زيارتنامه فاطمه(سلام الله علیها) است که مرحوم سيّدبن طاووس در کتاب «اقبال الْأعمال» آن را آورده است، که فرازى از آن چنين است: وَ صَلِّ عَلىَ الْبَتُولِ الطّاهِرَة... تا مى‏فرمايد: الْمَغْصُوبِ حقُّها، و الْمَمْنُوعِ إرْثُها أَلْمَکْسُور ضِلْعُها... ؛ ( ... و نيز چنين آمده است: «السَّلامُ عَلَيْکِ يا سَيِّدَةَ نِساءِ الْعالَمِيْنَ! السَّلامُ عَلَيْکِ يا والِدَةَ الْحُجَجِ عَلَى النّاسِ أَجْمَعينَ! السَّلامُ عَلَيْکِ أَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ، الْمَمْنُوعَةُ حَقُّها! أَللّهُمَّ صِلِّ عَلى أَمَتِکَ وَ ابْنَةِ نَبِيِّکَ وَ زَوْجَةِ وَصِىِّ نَبِيِّکَ، صَلاةً تَزْلِفُها فَوْقَ زُلْفى عِبادِکَ الْمُکَرَّمِيْنَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَ الْأَرَضِيْنَ.» اقبال/ ص 152. براى او چند زيارتنامه ديگر از امامان نور رسيده، که در کتاب‏هاى دعا و زيارات آمده است.) و درود بفرست بر فاطمه بتول، همان بانوى پاک و پاک‏منش و پاک‏روش...، همان بانويى که حقوق او غصب شد، و از ميراث پدرى بازداشته شد، و در فشار بيدادگران دنده‏اش شکست... اما روايات بيانگر برافروختن آتش بر درب خانه فاطمه(سلام الله علیها)، فشردن آن حضرت ميان در و ديوار، اسقاط جنين او - که ملازم با شکسته شدن دنده و پهلوى اوست - بسى فراوان است.

اين روايات را علماى شيعه و اهل سنّت آورده‏اند. در اين رابطه به کتاب مرحوم شيخ الطّائفه ابوجعفر طوسى در تلخيص شافى بنگريد که چنين مى‏نويسد: شيعه و علماى شيعه بر اين رويداد غمبار اتفاق نظر دارند که فاطمه(سلام الله علیها)، هدف بيداد «عمر» قرار گرفت و او چنان ظالمانه بر شکم دختر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله زد که جنين او را - که محسن ناميده شده بود - ساقط نمود و به شهادت رساند. آرى، روايت بيانگر اين واقعت تلخ، و آوردن هيزم براى به آتش‏کشيدن خانه فاطمه(سلام الله علیها) که گروهى از دوستداران اهل بيت در آن پناه جسته بودند، در ميان رهروان مذهب اهل‏بيت(علیهم السلام) مشهور و معروف است... تا مى‏نويسد: البته ما اين روايت را از طريق علماى اهل سنّت از جمله «بلاذرى» آورديم، و روايات علماى شيعه در اين مورد بسيار است و هيچ اختلافى هم در ميان آنان در اين مورد نيست.
(تلخيص شافى/ ج 3/ ص 76.)
مسعودى، مؤلف کتاب معروف «مروج الذّهب» در کتاب ديگر خودش، به نام «اثبات الوصيّة» چنين مى‏نويسد: پس، طرفداران خليفه به سوى منزل اميرمؤمنان عليه‏السلام روى آوردند و بر آن خانه يورش بردند و با به آتش کشيدن درب خانه، آن حضرت را زورمدارانه از خانه‏اش بيرون آوردند، و سرور بانوان بهشت، فاطمه(سلام الله علیها) را ميان در و ديوار فشردند تا فرزندش محسن را سقط نمود... ،
( اثبات الوصيّة/ ص 122.)
(عباس عموى پيامبر از اميرمؤمنان پرسيد: چرا عمر از حقوق کارگزارانش، به عنوان ماليات کاست، امّا از حقوق و مزاياى «قُنفذ» چيزى نکاست و آن را به‏طور کامل پرداخت، آن حضرت برگرد خويش نظاره کرد، و در حالى که جام ديدگانش لبريز از اشک گرديد و فروباريد، در پاسخ او فرمود: «شَکَّرَ لَهُ ضَرْبَةً ضَرَبَها فاطِمَةَ بِالسَّوطِ، فَماتَتْ وَ فِى عَضُدِها أَثَرُهُ کَأَنَّهُ الدُّمْلُج.» پرداخت کامل حقوق «قنفذ» براى قدرشناسى از او به‏خاطر تازيانه‏هاى بيدادى بود که بر پيکر فاطمه نواخت؛ به‏گونه‏اى که وقتى دخت محبوب پيامبر جهان را بدرود گفت، اثر آن تازيانه بيداد در بازوى او بسان بازوبند نمايان بود.
کتاب سُليم بن قيس/ ص 134.)
آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 28 شهریور 1389 ساعت 18:39