به پایگاه اطلاع رسانی پاسخگویی به شبهات دینی روز خوش آمديد ... 
«آتش زدن درب خانه حضرت فاطمه‌علیهاالسّلام» مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
دوشنبه, 29 شهریور 1389 ساعت 02:04

در حالی که «ابن قتیبه دینوری»، ماجرای «تهدید عمر به احراق بیت فاطمه‌علیهاالسّلام» را در کتاب «الإمامة و السیاسه»، نقل کرده است؛ پس چرا از «آتش زدن درب خانه حضرت فاطمه‌علیهاالسّلام» سخنی به میان نمی‌آورد؟ آیا عدم ثبت چنین سندی در کتاب وی، به معنای عدم وقوع این حادثه می‌باشد؟

جواب: برای پاسخ به این سؤال، ابتدا لازم است بدانیم که نویسنده کتاب «الإمامة و السیاسه» در چه فضایی و با چه انگیزه‌ای، ماجرای «تهدید عمر به احراق بیت فاطمه‌علیهاالسّلام» را نقل کرده است. به این منظور، مقدّمه‌ای در مورد عقاید مذهبی «ابن قتیبه» و مروری بر مطالب کتاب ضروری است.

در تحلیل اندیشه‌های مذهبی «ابن قتیبه» توجّه به نکات ذیل راهگشا می‌باشد:

نکته یکم

حنبلیان او را ستوده‌اند.

[دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 452]

نکته دوم

وی شاگرد «ابن راهویه» و سخت تحت تأثیر عقاید او بود.

[دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 4، ص 452؛ به نقل از: «اسحاق موسی حسینی» در کتاب «ابن قتیبه» (ترجمه: هاشم یاغی)، ص 25 ـ 26 و ص 32]

نکته سوم

درباره «ابن راهویه، متوفّای 238 هـ» می‌خوانیم:

در بغداد، در اجتماع محدّثانِ نامداری مانند احمد بن حنبل... ، شرکت می‌کرد... خطیب او را از اَقران احمد بن حنبل دانسته...

[دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 3، ص 450؛ به نقل از: «خطیب بغدادی، متوفّای 464 هـ» در کتاب «تاریخ بغداد»، ج 6، ص 346 ـ 347 و ص 351]

وی همچون احمد بن حنبل متمایل به معانی حدیث و پیرو سلَف بود.

[دائرة المعارف بزرگ اسلامی، ج 3، ص 450؛ به نقل از: «ابن عبد البرّ، متوفّای 463 هـ» در کتاب «الانتقاء»، ص 108]

نکته چهارم

«احمد بن حنبل متوفّای 241 هـ»، پیشوای مکتب فکری «اهل حدیث» و پایه‌گذار «فقه حنبلی» در میان اهل سنّت می‌باشد. وی در کتاب «السُـنّه» به تبیین اصول عقاید «اهل حدیث» پرداخته است.

او در واقع توانست در قرن سوم هجری، اصولی را به عنوان عقاید اهل سنّت پی‌ریزی کرده و به ترویج آن‌ها بپردازد.

فرازهایی از عقاید «اهل حدیث» بدین شرح می‌باشد:

1) عقیده صریح و بی‌پروا به تجسیم و تشبیه خداوند!

2) تقدیرگرایی به مفهوم جبری آن!

3) فضیلت خلفای چهارگانه به ترتیب به خلافت رسیدن آن‌ها!

4) عدالت همه صحابه!

5) وجوب اطاعت از سلطان جائر!

[ر.ک: «الانابة فی اصول الدیانه» (تألیف: ابوالحسن اشعری، متوفّای 324 هـ)، ص 18 ـ 19؛ «التنبیه و الرد» (تألیف: ابوالحسن مَلَطی، متوفّای 377 هـ)، ص 14 ـ 15.

لازم به یادآوری است که:

الف) «ابن تیمیّه حرّانی، متوفّای 728 هـ» بار دیگر مکتب فکری «احمد بن حنبل» را در قرن هفتم و هشتم هجری احیا نمود.

او همچنین با نگارش کتاب «منهاج السنّه» روح انکار فضائل اهل بیت‌علیهم‌السّلام را نیز پرورش داد.

ب) «محمد بن عبدالوهّاب نَجدی، متوفّای 1206 هـ» با احیاء افکار «ابن تیمیّه» فرقه وهّابیّت (سلفی‌گری) را بنیان نهاد.]

بنابراین، از دقّت و تأمّل در نکات فوق می‌توان دریافت که «ابن قتیبه» به واسطه استادش «ابن راهویه» به شدّت تحت تأثیر عقاید «اهل حدیث» بوده است؛ به گونه‌ای که تعصّب مذهبی او غیرقابل انکار است.

«ذهبی متوفّای 748 هـ» و «ابن حجر عسقلانی، متوفّای 852 هـ» از قول «دار قنطی، متوفّای 385 هـ» درباره «ابن قتیبه» می‌نویسد:

کانَ ابْنُ قُتَیْبَةَ یَمِیلُ إلی التَشْبِیهِ، مُنْحَرِفٌ عَنْ الْعِتْرَه.

«ابن قتیبه» به تشبیه گرایش داشت و از اهل بیت [علیهم‌السّلام] منحرف بود.

[میزان الاعتدال، ج 2، ص 503؛ لسان المیزان، ج 3، ص 357 ـ 358]

«ابن حجر عسقلانی، متوفّای 852 هـ» درباره «ابن قتیبه» می‌نویسد:

وَ الَّذِی یَظْهَرُ لِی أنَّ مُرادَ السَلَفِیِّ بِالْمَذْهَبِ النَصْبُ فَإنَّ فِی ابْنِ قُتَیْبَةَ انْحِرافاً عَنْ أهْلِ الْبَیْتِ.

نظر من این است که منظور «سلفی، متوفّای 576 هـ» از [سخنش مبنی بر این‌که اختلاف حاکم نیشابوری با ابن قتیبه در خصوص] مذهب [بوده است]، ناصبی بودن [ابن قتیبه] می‌باشد؛ زیرا «ابن قتیبه» از اهل بیت انحراف دارد [؛ ولی حاکم نیشابوری چنین انحرافی ندارد].

[لسان المیزان، ج 3، ص 359]

بنابراین، به این جمع‌بندی می‌رسیم که ناصبی‌گری و انحراف «ابن قتیبه» از اهل‌بیت‌علیهم‌السّلام مورد تأیید بزرگان اهل سنّت و شخصیّت‌های برجسته‌ای همچون «ذهبی» و «ابن حجر عسقلانی» می‌باشد.

حال با توجّه به شناختی که از گرایش فکری «ابن قتیبه» به دست آوردیم، نمی‌توان باور کرد که او به قصد طرفداری از اهل بیت‌علیهم‌السّلام، به ثبت سندی حاکی از «تهدید عمر به احراق» مبادرت ورزیده است. لذا باید خود را از این اندیشه خام رها ساخت و برای نقل این سند توسّط او، انگیزه دیگری را جستجو نمود.

[لازم به تذکّر است که حتّی اگر مؤلّف کتاب «الإمامة و السیاسه» را «ابن حزم» بدانیم، باز با همین نتیجه‌گیری مواجه می‌شویم. چرا که «ابن حزم»، فرقه‌هایی که به اسلام اقرار دارند را به پنج گروه تقسیم می‌کند: اهل سنّت، معتزله، مرجئه، شیعه و خوارج.

از دیدگاه وی، همه این فرقه‌ها گمراهند جز «اهل سنّت» که وی آنان را «اهل حق» و جز ایشان را «اهل البدعه» می‌نامد. (ر.ک: الفصل، ج 2، ص 106 ـ 107)]

پس برای پی بردن به انگیزه نویسنده کتاب «الإمامة و السیاسه» از ثبت چنین سندی، لازم است به سیری در کتاب، بپردازیم.

سیر یکم

مؤلّف، کتاب خود را با نقل پنج روایت جعلی با موضوع «برتری ابوبکر و عمر» آغاز می‌نماید!

جالب‌تر آن که سه حدیث دروغین از احادیث این باب، از زبان حضرت علی‌علیه‌السّلام نقل شده است!

بدین ترتیب، او در آغاز کتابش، عقیده غلط و انحرافی خود مبنی بر «برتری ابوبکر و عمر از حضرت علی‌علیه‌السّلام» را به خوانندگان اثرش تحمیل و القا می‌نماید و با درج این احادیث در ابتدای کتابش، تعصّب کور مذهبی خود را به طور شفّافی به نمایش می‌گذارد.

سیر دوم

مؤلّف کتاب در نوشته‌اش، باب دیگری را با عنوان «برگزیده شدن ابوبکر به خلافت توسّط پیامبر» می‌گشاید!

سپس در ذیل آن، ماجرای دروغین «نماز ابوبکر» را با آب و تاب فراوانی نقل می‌کند.

مؤلّف کتاب، در ضمن نقل این ماجرای ساختگی، به خوانندگان کتابش چنین القا می‌کند که:

الف) میراث پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله در میان مردم، انصار هستند نه قرآن و عترت!

ب) وقتی پیامبرصلّی‌الله‌علیه‌وآله در بستر بیماری چشمانش را باز نمود و فرمود: دوستم را بخوانید؛ منظورش ابوبکر بود نه حضرت علی‌علیه‌السّلام!

ج) ابوبکر فردی نازک‌دل بود که در نمازهایش سخت می‌گریست!

د) ابوبکر بنا به دستور رسول خداصلّی‌الله‌علیه‌وآله، تا روزی که ایشان رحلت کرد با مردم نماز می‌خواند!

بدین ترتیب، او موفّق می‌شود تا به طرز زیرکانه‌ای، عقیده باطل خود مبنی بر «حقّانیّت خلافت ابوبکر» را به خوانندگان کتابش القا نماید و پشتوانه‌هایی از احادیث نبوی را برای آن بتراشد!

سیر سوم

مؤلّف کتاب، در ادامه نوشتارش وارد مبحث «سرگذشت خلیفه» می‌شود. وی در این بخش، ابوبکر را ـ به طور ضمنی ـ شایسته خلافت جلوه می‌دهد! و از زبان «عمر» و «ابوعبیده» سخنانی را می‌آورد که از برتری و لیاقت ابوبکر برای کسب خلافت حکایت دارد!

در ادامه به یادآوری سخنانی از «انصار» می‌پردازد و در ضمن آن‌ها، خشنودی و رضایت انصار از به خلافت رسیدن ابوبکر را یادآوری می‌کند!

سپس سخنانی از «انصار» را به میان می‌آورد که بر اساس آن‌ها می‌توان گفت: انصار، خلافت را حقّ ابوبکر می‌دانسته و مخالفت با او را بر خلاف تقوای الهی می‌شمرده‌اند!

مؤلّف کتاب، پس از این مقدّمه‌چینی‌های هدفمند، وارد مبحث «خودداری سعد بن عباده از بیعت با ابوبکر» می‌شود.

بدیهی است که اگر خواننده کتاب «الإمامة و السیاسه» تا بدین بخش از کتاب، با نویسنده «همدلی و همراهی» کرده و پیام‌های او را به خوبی دریافته باشد، «سعد بن عباده» را در این ماجرا به مخالفت با خلیفه رسول خدا و دوری از جماعت صحابه و مسلمین محکوم خواهد کرد!

سیر چهارم

مؤلّف کتاب، در ادامه ماجرای «سعد بن عباده»، از بیعت یک‌پارچه بنی‌امیّه و بنی‌زهره با ابوبکر یاد می‌کند. آن‌گاه به موضوع «خودداری حضرت علی‌علیه‌السّلام از بیعت با ابوبکر» می‌پردازد و از زبان «ابوبکر» خطاب به حضرت امیرعلیه‌السّلام می‌نویسد:

«اگر بیعت نکنی، تو را مجبور نمی‌کنم.»!

و از زبان «ابوعبیده» خطاب به آن حضرت‌علیه‌السّلام می‌نویسد:

«ابوبکر در کار خلافت از تو نیرومندتر است. کارها را همه جانبه در نظر می‌گیرد؛ بنابراین، کار خلافت را به او بسپار...»!

آن‌گاه در پاسخ به سخنان «ابوبکر» و سخنان «ابوعبیده» از زبان حضرت علی‌علیه‌السّلام می‌نویسد:

«ای گروه مهاجران، خدا را در نظر آورید، خلافت و زمامداری محمّد [صلّی‌الله‌علیه‌وآله] را از خانه او خارج نکنید... پیروی هوای نفس نکنید تا گمراه نشوید...»

او در ادامه نقل سخنان حضرت علی‌علیه‌السّلام، از استنصارهای شبانه ایشان نیز یاد می‌کند و می‌نویسد: «علی، شبانه فاطمه دختر پیامبر را بر چهارپایی سوار می‌کرد و به مجالس انصار می‌رفت و از آنان کمک و یاری می‌خواست.»

سیر پنجم

مؤلّف کتاب، پس از ذکر گام به گام مطالب فوق، با اتّکا به فضایی که برای مخاطبش فراهم ساخته است، خانه علی‌علیه‌السّلام را مرکز توطئه و آشوب علیه جماعت مسلمین معرّفی نموده و می‌نویسد:

«ابوبکر از کسانی که همراه علی بودند و از بیعت با او خودداری کرده بودند پرسش کرد؛ هنگامی که آگاه شد آنان در خانه علی گرد آمده‌اند، عمر را به سوی آنان فرستاد.

عمر به درب خانه علی آمد و از آنان خواست تا بیرون بیایند و با ابوبکر بیعت کنند؛ ولی آنان از این کار خودداری کردند.

عمر درخواست هیزم کرد و گفت:

سوگند به کسی که جان عمر در دست اوست، بیرون آیید و گرنه خانه و اهلش را به آتش خواهم کشید.

به عمر گفته شد: ای ابوحفص! فاطمه در آن خانه است.

عمر گفت: حتّی اگر فاطمه نیز در خانه باشد.

آنانی که در خانه علی بودند، همگی بیرون آمدند و بیعت کردند؛ مگر علی.

این‌چنین گفته شده است که علی سوگند یاد کرده بود از خانه بیرون نیاید و عبا بر دوش نیندازد تا وقتی که قرآن را گردآوری کند.

فاطمه جلوی درب ایستاد و گفت: هیچ مردمی همچون شما دیدارشان برای من، بد و نفرت‌انگیز نیست.

جنازه رسول خدا[صلّی‌الله‌علیه‌وآله] را بر روی دست‌های ما تنها گذاشتید و کار خلافت را میان خود قطعه قطعه کردید، و در این خصوص از ما جویا نشدید، و حق را به ما بازنگرداندید.

عمر نزد ابوبکر آمد و گفت: آیا از این فرد متخلّف بیعت نمی‌گیری؟

ابوبکر به قُنْفُذ که آزادشده وی بود گفت: برو و علی را نزد ما بیاور.

قُنْفُذ نزد علی آمد و گفت: خلیفه رسول خدا تو را می‌خواند.

علی گفت: چقدر زود بر پیامبر [صلّی‌الله‌علیه‌وآله] دروغ روا داشتید.

قُنْفُذ برگشت و موضوع را به آگاهی ابوبکر رسانید؛ ابوبکر پس از شنیدن سخنان علی، گریه‌ای طولانی کرد.

عمر بار دوم گفت: به کسی که از بیعت با تو خودداری کرده است فرصت مده.

ابوبکر بار دیگر به قُنْفُذ گفت: نزد علی برو و به او بگو: امیرالمؤمنین تو را به بیعت با خود فرا می‌خواند.

قُنْفُذ نزد علی آمد و وی را از سخنان ابوبکر آگاه گردانید.

علی در پاسخ وی گفت: سبحان الله، چیزی را ادّعا کرده است که از آنِ او نیست.

قُنْفُذ برگشت و سخنان علی را به آگاهی ابوبکر رسانید. وی نیز بار دیگر گریه‌ای طولانی کرد.

عمر برخاست و گروهی نیز با وی آمدند، تا این‌که به درب خانه فاطمه رسیدند.

فاطمه وقتی آگاه شد چه کسانی پشت درب هستند، با صدای بلند چنین گفت:

پدر! رسول خدا! چه چیزهایی که پس از تو، از فرزند خَطّاب و ابوقُحافه دیدم.

مردم وقتی صدا و گریه فاطمه را شنیدند، گریه‌کنان برگشتند. نزدیک بود قلب‌های آنان پاره و جگر آنان تکّه تکّه شود.

امّا عمر و عدّه‌ای باقی ماندند.

آنان علی را از خانه بیرون آوردند و وی را نزد ابوبکر بردند.

به علی گفتند: بیعت کن.

علی گفت: اگر بیعت نکنم چه می‌کنید؟

در پاسخ وی گفتند: در این صورت سوگند به خدا، گردن تو را خواهیم زد.

علی گفت: در این صورت بنده خدا و برادر رسول خدا را می‌کشید.

عمر گفت: بنده خدا را می‌کشیم؛ ولی برادر رسول خدا را هرگز.

ابوبکر ساکت بود و سخنی نمی‌گفت. کسی در آن میان گفت:

آیا او را فرمان نمی‌دهی که با تو بیعت کند؟

ابوبکر گفت: تا زمانی که فاطمه در کنار اوست، او را مجبور بر این کار نمی‌کنم.»

پس به این نتیجه می‌رسیم که: خواننده‌ای که مطالب مندرج در کتاب «الإمامة و السیاسه» را تا این‌جا مطالعه کرده و صحّت آن‌ها را پذیرفته باشد،

اوّلاً: حضرت علی‌علیه‌السّلام را در استنکافش از پذیرش خلافت ابوبکر، مورد مذمّت قرار می‌دهد!

ثانیاً: به ابوبکر ـ به عنوان خلیفه رسول خدا ـ این حق را می‌دهد که در مقابل مخالفت‌های حضرت علی‌علیه‌السّلام به تندی موضع‌گیری نموده و به زور از حضرت علی‌علیه‌السّلام مطالبه بیعت نماید!

ثالثاً: عمر را به واسطه رشادتش می‌ستاید!

به عبارت دیگر، مؤلّف کتاب، پس از ترتیب دادن فضایی حاکی از حقّانیّت خلافت ابوبکر، از ماجرای «مطالبه بیعت از حضرت علی‌علیه‌السّلام» و «تهدید عمر مبنی بر سوزاندن خانه فاطمه‌علیهاالسّلام» سخن به میان می‌آورد.

او در این ماجرا، از حضرت علی‌علیه‌السّلام چهره یک متخلّف را به نمایش می‌گذارد که از انجام بیعت با خلیفه رسول خدا و پذیرش آن، استنکاف می‌نماید.

لذا خلیفه مؤمنین این اجازه و حق را دارد که با وی برخورد کرده و برای وادار ساختن او به انجام بیعت، خانه‌اش را به سوزاندن تهدید کند.

در نهایت نیز به گونه‌ای از رفتار ابوبکر یاد می‌کند که بر نرمش و بزرگواری او در برخورد با مخالفانِ حکومتش دلالت دارد!

بنابراین، هر سنّی‌زاده‌ای که در فضای کتاب غوطه‌ور شود، از مشاهده حادثه «تهدید عمر به احراق بیت فاطمه‌علیهاالسّلام» به هیچ نتیجه‌ای جز مذمّت و نکوهش حضرت علی‌علیه‌السّلام ـ آن هم به دلیل امتناع از انجام بیعت با ابوبکر ـ دست نمی‌یابد. و این، همان انگیزه‌ای است که مؤلّف کتاب الإمامة و السیاسه را به ثبت تهدید عمر به احراق واداشته است.

توجّه به این نکته ضروری است که انگیزه فوق، تنها به «ابن قتیبه ناصبی» اختصاص نداشته و همه تاریخ‌نگاران سنّی که ماجرای «تهدید عمر» را در آثارشان به ثبت رسانده‌اند ـ آگاهانه یا مقلّدانه ـ در همین فضا سخن گفته و از همین انگیزه پیروی کرده‌اند؛ چرا که پشتوانه و خاستگاه اصلی ایجاد این فضا و تحقّق این انگیزه، عقاید تسنّن‌گرایانه است.

حال پس از این مقدّمه نسبتاً طولانی به پرسش مطرح شده می‌پردازیم؛

با شناختی که از عقاید تند تسنّن‌گرایانه مؤلّف کتاب «الإمامة و السیاسه» به دست آوردیم، و با تحلیلی که از انگیزه وی در ثبت مدرک حاکی از «تهدید بیت فاطمه‌علیهاالسّلام به احراق» ارائه نمودیم؛ طبیعی است که به این نتیجه دست یابیم که:

همان‌طور که او مدرک حاکی از «تهدید عمر به آتش‌سوزی» را در فضای تسنّن‌گرایی نقل کرده و با انگیزه مذمّت امیرالمؤمنین‌علیه‌السّلام، به ثبت آن اقدام نموده است، توقّع می‌رود که در صورت وقوع احراق درب خانه فاطمه‌علیهاالسّلام نیز از درج آن مدرک تاریخی، هیچ ابایی نداشته باشد؛ چنانچه برخی از «اهل حدیث» به «وقوع احراق» تصریح می‌کردند.

امّا عدم ثبت چنین سندی در کتاب «الإمامة و السیاسه»، به دلیل عدم وقوع حادثه «احراق درب» نمی باشد؛ چرا که همان‌طور که گفته شد، انگیزه مؤلّف کتاب، از ثبت «تهدید عمر مبنی بر احراق بیت فاطمه‌علیهاالسّلام»، اثبات حقّانیّت و مظلومیّت حضرت علی‌علیه‌السّلام و ایراد خدشه به خلافت ابوبکر نبوده است. بلکه برعکس، او در فضای اعتقاد غلطش به حقّانیّت خلافت ابوبکر و با انگیزه مذمّت حضرت علی‌علیه‌السّلام و محکوم نمودن ایشان به تخلّف از انجام بیعت با خلیفه رسول خدا به ثبت «تهدید عمر» اقدام نموده است.

بنابراین، ثبت و تحریف و یا حذف هر سند تاریخی دیگری در کتاب «الإمامة و السیاسه» در راستای صیانت از «این انگیزه» صورت می‌گیرد و تابع حفظ و نگهداری آن می‌باشد.

به منظور تبیین بیشتر این موضوع، به نمونه‌هایی از تلاش مؤلّف کتاب برای صیانت از این انگیزه اشاره می‌کنیم:

مؤلّف کتاب «الإمامة و السیاسه» برای حفظ انگیزه فوق، به ثبت نقل‌های دروغین بیعت مختارانه پرداخته و یا این اعتراف را از زبان «ابوبکر» نقل کرده است که:

«دوست می‌داشتم خانه علی را ترک می‌کردم؛ اگرچه او آشکارا با من جنگ می‌کرد.»

بدیهی است که هدف مؤلّف کتاب (و امثال او)، از ثبت این اعتراف، دفاع از ابوبکر می‌باشد، نه ثبت سندی حاکی از مذمّت او؛ چنانچه «ابن ابی‌الحدید، متوفّای 656 هـ» در شرح نهج البلاغه، ج 17، ص 168 می‌نویسد:

وَ هذا یَدُلُّ عَلی قُوَّ ةِ دِینِهِ وَ خَوْ فِهِ مِنْ اللهِ تَعالی، فَهُوَ بِأنْ یَکُونَ مَنْقَبَةً لَهُ أوْلی مِنْ کَوْنِهِ طَعْناً عَلَیْهِ.

و این اعتراف، استحکام دینداری و ترس او از خدا را نشان می‌دهد. بنابراین سزاوار است که این اعتراف، فضیلتی برای او محسوب گردد تا طعنه و نکوهشی.

در حقیقت، در کتاب «الإمامة و السیاسه»، از درج هر سند و مدرکی که دلالت آن ـ به گونه‌ای ـ در تعارض با «انگیزه مؤلّف کتاب، از ثبت تهدید عمر» قرار گیرد، اجتناب شده است. به عبارت دیگر، معیار مؤلّف کتاب، برای ثبت یا کتمان حوادث فاطمیّه، حفظ و صیانت از انگیزه‌ای بود که به آن اشاره کردیم.

به طور کلّی مورّخین اهل سنّت (به پشتوانه عقاید تند تسنّن‌گرایانه)، تنها به ثبت حوادثی پرداخته‌اند که با انگیزه آنان از درج این حوادث، در تعارض قرار نگیرد؛ یعنی: انگشت اتّهام خواننده را به سمت نظام خلافت برنگرداند و باور خواننده را به سوی حقّانیّت عملکردهای امیرالمؤمنین و فاطمه زهراعلیهماالسّلام متمایل نسازد.

بنابر «انگیزه و معیار فوق»، حوادث فاطمیّه به سه دسته تقسیم می‌شوند:

دسته اوّل: حوادثی که باید به طور کامل حذف یا تحریف شوند؛ زیرا کوچک‌ترین اشاره‌ای به حقیقت آن‌ها، در تعارض با «انگیزه و معیار» مورّخ سنّی قرار می‌گیرد؛ همانند حوادث مربوط به ضرب و جرح حضرت زهراعلیهاالسّلام.

دسته دوم: حوادثی که نیازی به حذف یا تحریف ندارند و حتّی اگر به طور کامل نیز نقل شوند؛ نه تنها با «انگیزه و معیار» مورّخ سنّی در تعارض نمی‌افتند؛ بلکه، تأمین‌کننده هدف او نیز به شمار می‌روند؛ همانند حوادث مربوط به هجوم منجر به شکست تحصّن (هجوم اوّل) یا استنصارهای شبانه.

دسته سوم: حوادثی‌اند که نیازمند به نوع خاصّی از تحریف می‌باشند و اگر این حوادث، به صورت «تقلیل یافته» نقل گردند، نه تنها در تعارض با «انگیزه و معیار» مورّخ سنّی قرار نمی‌گیرند؛ بلکه، تأمین‌کننده هدف او نیز محسوب می‌شوند؛ همانند حوادث احراق بیت فاطمه‌علیهاالسّلام که به صورت تقلیل یافته (= تهدید به احراق) نقل گردیده‌اند. به عبارت دیگر، «انگیزه و معیار» مذکور، مورّخ سنّی را بر آن داشته است تا برخی حوادث فاطمیّه را به طور کامل از صفحه کتابش محو نسازد؛ بلکه آن را تحریف کرده و به صورت «تقلیل یافته» نقل نماید.

بر این اساس، مؤلّف کتاب «الإمامة و السیاسه» از ثبت «احراق درب خانه فاطمه‌علیهاالسّلام» ترسی به دل راه نمی‌دهد؛ زیرا ساکنان خانه را مستحقّ این مجازات می‌انگارد!

[چنانچه «قاضی عبدالجبّار، متوفّای 415 هـ» در المغنی، ج 2، ص 331 می‌نویسد:

فَأمّا ما ذَکَرُوهُ مِنْ حَدِیثِ عُمَرَ فِی بابِ الْإحْراقِ فَلَوْ صَحَّ لَمْ یَکُنْ طَعْناً عَلی عُمَرَ لِأنَّ لَهُ أنْ یُهَدِّدَ مَنْ امْتَنَعَ عَنْ الْمُبایَعَةِ إرادَةً لِلْخِلافِ عَلی الْمُسْلِمِینَ.

آنچه که [شیعیان] از حادثه آتش‌افروزی توسّط عمر ذکر کرده‌اند، اگر هم درست باشد، ایرادی برای او نیست؛ چرا که عمر حق داشته است تا هر کسی را که به عنوان مخالفت با مسلمین از انجام بیعت سر باز زده است، تهدید کند.]

ولی این احتمال نیز وجود دارد که برخی از خوانندگان کتابش، تحت تأثیر عواطفشان قرار گرفته و با مشاهده اسناد حاکی از وقوع آتش‌افروزی، ناگهان انگشت اتّهام را به سوی ابوبکر نشانه روند.

از نظر مورّخینی که ماجرای «تهدید به احراق» را ثبت کرده‌اند، این احتمال که خواننده سنّی، هنگام مواجهه با سندی حاکی از «احراق درب خانه فاطمه‌علیهاالسّلام»، ابوبکر را به «ارتکاب جنایت» متّهم کند؛ احتمالی کاملاً جدّی است؛ به ویژه آن‌که از قول ابوبکر نوشته‌اند:

«دوست می‌داشتم روزی که بر فُجائة سُـلَمی دست یافتم، یا او را می‌کشتم و یا این‌که آزادش می‌کردم و هرگز او را به آتش نمی‌کشیدم.»

بنابراین هر چقدر هم که مورّخین سنّی این حق را به ابوبکر بدهند که برای سرکوب مخالفانش از «سوزاندن با آتش» بهره ببرد، ولی چون خودِ خلیفه ـ در ماجرای فُجائه ـ استفاده از این حق را ناخوشایند دانسته است، لذا، مورّخین سنّی برای صیانت از انگیزه‌شان در نقل ماجرای «تهدید به احراق»، از درج اسناد حاکی از «احراق درب خانه فاطمه‌علیهاالسّلام» صرفنظر نموده‌اند.

بنابراین، ثبت «وقوع احراق درب» از نظر مؤلّف کتاب «الإمامة و السیاسه»، نوعی «نقض غرض» محسوب گشته و با توجّه به این نکته بسیار حسّاس که «احادیث وقوع احراق، قابل تشکیک در دلالت و قابل تأویل در الفاظشان نمی‌باشند»، از اشاره به وقوع این حادثه در ادامه ماجرای «تهدید عمر»، پرهیز کرده است.

سایر مورّخین سنّی نیز که ماجرای «تهدید به احراق» را نقل نموده‌اند، با انگیزه‌هایی مشابه، از ثبت و درج «وقوع احراق درب خانه فاطمه‌علیهاالسّلام» پرهیز کرده‌اند.

البتّه این نحوه کتمان حقایق در قرون نخستین، الگوی نسل‌های بعدی نیز قرار گرفته و برخی مورّخین، به پیروی (آگاهانه یا مقلّدانه) از عملکرد پیشینیان، از ثبت «اسناد احراق» پرهیز کرده‌اند؛ به گونه‌ای که هیچ کدام از نقل‌های آتش‌افروزی، در چاپ‌های فعلی از منابع اهل سنّت، یافت نمی‌شود.

بر اساس این مبنا، به روشنی می‌توان حدس زد که در ماجرای هجوم، آتش مهیبی افروخته شده؛ چرا که در فضای فکری مخاطبِ سنّی، شعله‌ور شدن چند بوته خار ـ همچون فریادهای تهدیدآمیز به احراق ـ قابل پذیرش و توجیه است و نیازی به سانسور خبری ندارد.