به پایگاه اطلاع رسانی پاسخگویی به شبهات دینی روز خوش آمديد ... 
خصومت ديرينه‌ مسيحيت غرب با اسلام و پيامبر (ص)- قسمت پاياني مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط Administrator   
جمعه, 10 تیر 1390 ساعت 03:20

برخي از اسلام‌شناسان مسيحي در كتب خود بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه اسلام، دين شمشير و زور است و جهاد اسلامي، براي تحميل عقيده و سلب آزادي از پيروان مذاهب ديگر تشريع شده است.
اسقف دانكن بلاك مك دونالد، ميسيونر برجستة آمريكايي در كتاب خود، سيماي اسلام مي‌نويسد: «وظيفة ...

شبهات عليه جهاد در اسلام:
برخي از اسلام‌شناسان مسيحي در كتب خود بر اين نكته تأكيد مي‌كنند كه اسلام، دين شمشير و زور است و جهاد اسلامي، براي تحميل عقيده و سلب آزادي از پيروان مذاهب ديگر تشريع شده است.
اسقف دانكن بلاك مك دونالد، ميسيونر برجستة آمريكايي در كتاب خود، سيماي اسلام مي‌نويسد: «وظيفة ديني هر فرد مسلماني است كه اسلام را با شمشير و زور، انتشار و گسترش دهد.»1 اسقف مونتگمري وات ميسيونر معروف انگليسي نيز اظهار مي‌دارد كه: «جهاد در اسلام براي ارضاي شهوت جنگ‌طلبي قوم عرب جاهلي تجويز گرديده است».2 مورّخ معروف «ويل دورانت» نيز اسلام را دين شمشير مي‌داند.3

كسي كه با سيرة پيامبر اعظم(ص) و فتوحات مسلمانان و منابع اوّلية اسلام آشنايي درستي داشته باشد، به خوبي مي‌داند كه اين‌گونه اظهارات، جز به منظور تضعيف روحية ملّت‌هاي اسلامي و كم‌رنگ جلوه دادن فداكاري و ظلم‌ستيزي آنان، و جلوگيري از پيشرفت و نفوذ اسلام در جهان پديد نيامده است.

در طول تاريخ، اقوام و ملل وحشي و زمامداران خودسر جهان به منظور كشورگشايي، استعمار و غارت سرمايه‌هاي ملّي، افزودن بر نيروهاي انساني و احياناً اشباع عطش خونريزي و عاطفة غرورآميز ملي و مذهبي خود، دست به جنگ و خونريزي مي‌زدند و پس از خاتمة جنگ، عقايد و افكار خود را بر ملل مغلوب تحميل مي‌كردند؛ امّا برخلاف آنها سپاهيان اسلام تنها براي رفع ظلم و تحقّق بخشيدن به عدالت اجتماعي و سربلندي كلمة حق جنگيدند و هنگامي كه آثار ستم و عدوان از بين رفت و محيط از لوث تعدّي و تجاوز پاك شد، پيرو هر آييني مي‌توانست در ساية حكومت اسلامي، از آزادي مذهبي برخوردار باشد.

سران كشورهاي اروپايي در آغاز قرن بيستم براي اشباع عطش خون‌ريزي و عاطفة غرورآميز ملّي خود در سال 1914 جنگ جهاني اوّل را به راه انداختند كه چهار سال به طول انجاميد و در اين جنگ، 10 ميليون نفر كشته و بيش از دو برابر آن مجروح شدند. فاتحان اين جنگ جهاني پس از پايان جنگ خواسته‌هاي خود را بر ملل مغلوب تحميل كردند كه اين خود به شعله‌ور شدن جنگ جهاني دوم در سال 1939 انجاميد و در اين جنگ شش ساله نيز 55 ميليون نفر كشته و بيش از سه برابر آن مجروح گرديدند.4 جنگ جهاني دوم با بمباران هسته‌اي شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي ژاپن توسط آمريكا پايان يافت. پس از پايان اين جنگ، فاتحان در سال 1945 «سازمان ملل» را به وجود آورده، در شوراي امنيت اين سازمان براي خود حقّ وتو قائل شدند كه اين امر بي‌شباهت به قانون جنگل نيست.

در اواخر جنگ جهاني دوم، شوروي سابق با اشغال نظامي كشورهاي اروپاي شرقي عقايد و افكار كمونيستي را بر اين ملّت‌ها تحميل كرد و آنها تا فروپاشي شوروي سابق تحت سلطة نظام كمونيستي قرار داشتند. ايالات متحدة آمريكا و انگلستان بعد از پايان جنگ جهاني دوم، با انعقاد «پيمان نظامي ناتو» در ميان كشورهاي اروپاي غربي در مدت شصت سال گذشته، حكومت‌هاي استبدادي را در كشورهاي مختلف جهان به قدرت نشاندند. در اين دوران كه از آن به عنوان «استعمار نوين» نام برده مي‌شود، كشورهاي استعمارگر غربي كه عضو پيمان نظامي ناتو هستند، علاوه بر مداخلة نظامي، ايجاد بحران هويت فرهنگي در كشورهاي جهان سوم و در حال توسعه را دنبال مي‌كنند.

سازمان‌هاي بين‌المللي كه توسط سازمان ملل به وجود آمده‌اند، تنها منافع كشورهاي داراي حقّ وتو و برخي از كشورهاي توسعه يافتة غربي را تأمين مي‌كنند. در جهان معاصر هيچ مرجعي وجود ندارد كه به تخلّفات كشورهاي داراي حقّ وتو و توسعه يافته رسيدگي كند. اين كشورها به نام ايجاد اصلاحات در كشورهاي جهان سوم و در حال توسعه، بحران هويت فرهنگي را پديد مي‌آورند، ولي خود آنها به هيچ عنوان حاضر نيستند در ساختار سازمان ملل كه شصت سال پيش بر مبناي خواسته‌ها و منافع كشورهاي فاتح جنگ جهاني دوم تأسيس شده كمترين اصلاحاتي ايجاد شود. بعد از فروپاشي شوروي، دولت ايالات متحدة آمريكا سياست يك‌جانبه‌گرايي خود را براي تسخير كشورهاي اسلامي در جهت تأمين منافع سياسي، اقتصادي و فرهنگي خويش دنبال مي‌كند. در اين راستا كشورهاي اسلامي افغانستان و عراق توسط آنها اشغال نظامي شدند و آمريكا و اعضاي پيمان ناتو در اكثر كشورهاي اسلامي پايگاه نظامي ايجاد نموده‌اند. نمونة مداخلة آشكار آنها براي تضعيف كشورهاي اسلامي، كوشش آنها براي محروم كردن جمهوري اسلامي ايران از استفادة صلح‌آميز از فناوري هسته‌اي است.

استراتژي جديد غرب عليه اسلام :
چنانكه پيش‌تر ياد شد، بعد از جنگ جهاني دوم، برخي از اسلام‌شناسان اروپايي و آمريكايي لحن توهين‌آميز عليه پيامبر اعظم(ص) و قرآن مجيد را تعديل نمودند، ليكن به عنوان تحقيقات جديد در چندين كتاب خود اين مطالب را ترويج كردند كه كتاب‌هايي را كه دانشمندان و علماي اسلام دربارة حديث، سيره و تاريخ در قرون اوّل اسلام تأليف نموده‌اند بي‌اعتبار و فاقد ارزش علمي هستند و حتّي دربارة بي‌اعتبار بودن قرآن كريم كتاب نگاشتند.

بيشتر كتاب‌هايي كه آنها در اين دوران تأليف نموده‌اند در اذهان عمومي اين شبهه را القا مي‌كند كه اسلام ديني عقب‌افتاده است و با دموكراسي، مدرنيسم، پيشرفت علوم و حقوق زن مخالف است.5

آنها سپس خواستار ايجاد اصلاحات اجتماعي و فرهنگي در مباني ديني اسلام شدند، تا از اين راه كشورهاي غربي همچنان سلطة خود را در كشورهاي اسلامي تداوم بخشند.

پس از حادثة 11 سپتامبر 2001، پرفسور برنارد لوئيس ـ اسلام‌شناس برجستة آمريكايي ـ در سال 2002 كتابي را با عنوان اشكال كار كجا بود؟ تأليف كرد و در آن خواستار تجديد نظر در روش‌هاي مطالعات اسلامي در آمريكا گرديد. نويسنده اذعان مي‌دارد اصلاحاتي كه از سوي حكّام وابسته به آمريكا در كشورهاي اسلامي بعد از جنگ جهاني دوم عملي گرديد ساختارهاي نظامي، سياسي و اقتصادي را در بر مي‌گرفته است و مكاتب فكري غرب، مانند سوسياليسم، ناسيوناليسم، ليبراليسم و پلوراليسم از لحاظ نفوذ در جوامع اسلامي با شكست كامل روبه‌رو شده‌اند. وي اعلام مي‌كند مسلمانان فقط با اصلاحات تفكر ديني و اعتقادي مي‌توانند پيشرفت نمايند.6

اين‌گونه اظهارنظرها از جانب برجسته‌ترين اسلام‌شناس آمريكايي، سردرگمي و به بن‌بست رسيدن مطالعات اسلامي در آمريكا و اروپا را آشكار مي‌سازد. اخيراً در مراكز علمي آمريكا و اروپا اين مباحث به شدّت دنبال مي‌شود كه مطالعات اسلامي توسط دانشگاه‌هاي آمريكا و اروپا نتوانسته تحولات جهان اسلام را پيش‌بيني نمايد و جهان غرب در برخورد با مسلمانان هميشه غافلگير شده است.

پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ضربة سختي بر شبكة گستردة مطالعات اسلامي در آمريكا وارد كرد، زيرا با روي كار آمدن نظام جمهوري اسلامي ايران، با رأي مستقيم مردم، دولت آمريكا بزرگ‌ترين پايگاه خود را در جهان اسلام از دست داد و متحمّل خسارت‌هاي عظيم سياسي و اقتصادي گرديد. پيروزي انقلاب اسلامي ايران سرآغاز بيداري جهان اسلام و بي‌اعتبار شدن تجزيه و تحليل‌هاي مراكز مطالعات اسلامي در بين دولتمردان آمريكايي شد؛ چون تمامي محاسبات و سياست‌هاي دولت آمريكا دربارة جهان اسلام بر تجزيه و تحليل مراكز مطالعات اسلامي اين كشور استوار بود. انقلاب اسلامي ايران اين حقيقت را ثابت كرد كه اسلام، قدرتمند، پويا و زنده است و مي‌تواند در برابر اقدامات سودجويانه و سلطه‌طلبانة امپرياليسم غرب در جهان اسلام بايستد.7

علاوه بر مراكز مطالعات اسلام در دانشگاه‌ها و مراكز علمي آمريكا و اروپا، حوزه‌هاي ديني مسيحيت (Seminaries) در اين كشورها بخش‌هاي مطالعات اسلامي را به وجود آورده‌اند. كه هدف آنها «مباحث بين اديان» است. چنانكه ياد شد، اين حوزه‌هاي ديني مسيحيت، كتاب‌هاي فراواني را عليه اسلام تأليف نموده‌اند كه در آنها آشكارا به قرآن كريم و پيامبر اعظم(ص) توهين شده است.

كشيشان معروف بنيادگرايان مسيحي در آمريكا كه خود را «مبلّغان انجيل» (Evangelist) مي‌نامند، هم، آشكارا عليه پيامبر اعظم(ص) مطالب توهين‌آميز را مطرح مي‌كنند. سخنراني‌هاي توهين‌آميز عليه پيامبر اعظم(ص) توسط كشيشان معروف آمريكايي، مانند «جري فالول» (Jery Falwell) «پت رابرتسون» (Pat Robertson) و «فرانك لين گراهام» (Franklin Graham) در سال‌هاي اخير بازتاب جهاني داشته است.8

ناكامي توطئه‌ها عليه اسلام:
از صدر اسلام تا كنون اسلام هميشه به عنوان يك قدرت بزرگ فرهنگي در اروپا مطرح بوده و در تشكيل جوامع كشورهاي حوزة مديترانه، فرهنگ اسلامي به‌سان يك فرهنگ برتر نقش داشته است. حضور و گسترش سريع اسلام در اندلس، سيسيل و شرق اروپا در قرن اوّل هجري، دين اسلام را به شرق و غرب پيوند داد.

اسلام‌شناسان و مورّخان غربي، اسلام را به عنوان يك دين شرقي و مسيحيت را به عنوان دين اروپايي و غربي معرفي مي‌نمايند، در صورتي كه تا سه قرن اوّل ظهور مسيحيت، پيروان اين دين فقط در مناطق خاورميانه پراكنده بودند و در قرن چهارم ميلادي به سال 313، بعد از مسيحي شدن امپراتور مشرك روم به نام كنستانتين، آيين مسيحيت در اروپا گسترش يافت.

اروپاييان كه خود را نمايندة «دارالمسيحيت» (Christendom) مي‌دانند در طول تاريخ، اين استراتژي را با جدّيت و تعصّب خاصي دنبال كرده‌اند كه در قارة اروپا حتّي يك كشور، به طور كامل در اختيار مسلمانان نباشد. از اين‌رو شاهد بوديم كه مدّعيان آزادي و حقوق بشر در اروپا چگونه مسلمانان مظلوم بوسني، آلباني و كوزوو را  به بدترين شكل قتل عام كردند.9

غربيان ادّعا داشتند قاره‌هاي آمريكا و اروپا را «دارالمسيحيت» قلمداد نمايند، ليكن گسترش سريع اسلام در اين دو قاره، آنها را در حال حاضر به «قاره‌هاي اسلامي ـ مسيحي» تبديل نموده است. ايدئولوژي‌هاي سكولار در غرب با همان روحية ديرينة جنگ‌هاي صليبي هر روز با شگردهاي خود با گسترش اسلام در آمريكا و اروپا مبارزه مي‌كنند.
«كاردينال جوزف راتسينگر» (Cardinal Josef Ratsinger) از آلمان كه به عنوان پاپ جديد انتخاب شده، در سخنراني‌هاي خود بر اين نكته اصرار دارد كه مسيحيت به عنوان ميراث و فرهنگ اروپا پذيرفته شود و اعلام مي‌كند كه كليساي كاتوليك خود را با اصول مدرنيته حاكم بر جوامع غربي، يعني «پلوراليسم»، «ايلومينيسم» (Illuminism)، «سكولاريسم»، «جامعة مدني دموكراتيك» و «فردگرايي» كاملاً تطبيق نموده است.10

رهبر مسيحيان كاتوليك هم مطابق خواسته‌هاي دولتمردان اروپايي و آمريكايي، اخيراً آشكارا به پيامبر اعظم(ص) توهين نمود و اظهار داشت كه اسلام با قدرت شمشير پيشرفت كرده است. در سال گذشته، روزنامة پرتيراژ دانماركي و شماري از روزنامه‌ها و مجلات كشورهاي اروپايي كاريكاتورهاي توهين‌آميزي عليه پيامبر اعظم(ص) را به بهانة آزادي بيان به چاپ رسانده بودند، ليكن همين اروپاييان دو نفر از مورّخان و دانشمندان اروپايي را كه در تحقيقات آكادميك خود بر مسئلة هولوكاست خدشه وارد كرده بودند، محكوم به زندان نمودند.

شايان ذكر است دولت ـ شهر ـ (City State) واتيكان در داخل شهر رم ايتاليا در روز فورية 1929  بعد از امضاي توافقنامة لاتران (Treaty of Lateran) بين پاپ و رهبر فاشيسم ايتاليا موسوليني به وجود آمد. كليساي واتيكان هميشه در برابر  حكومت‌هاي استبدادي در كشورهاي كاتوليك‌نشين سكوت اختيار نموده و جنايت‌هاي دولت اشغالگر فلسطين عليه مردم منطقه را محكوم نكرده است. توهين پاپ عليه پيامبر اعظم(ص) با اعتراض جهاني مسلمانان روبه‌رو گرديد، ليكن پاپ حاضر نشد در برابر امت اسلام با يك و نيم ميليارد نفر جمعيت در جهان رسماً عذرخواهي نمايد.

علما و دانشمندان مسلمان از سراسر جهان به مطالب توهين‌آميز پاپ عليه پيامبر اعظم(ص) پاسخ دادند؛ از جمله حقوق‌دان و مورّخ برجستة مسلمان سيد اميرعلي در كتاب خود روح اسلام اظهار مي‌دارد: «اسلام دست به شمشير برد تا از خود دفاع كند، امّا مسيحيت شمشير را برگرفت تا آزادي تفكر و آزادي عقيده را از ميان بردارد. با گرويدن كنستانتين به آيين مسيح، مسيحيت به صورت دين مسلّط جهان غرب درآمده بود و از آن پس ديگر دليلي نداشت كه از دشمنان بيمي به خود راه دهد؛ امّا از همان لحظه‌اي كه مسيحيت برتري يافت، خصيصة واقعي جدايي‌خواهي و انحصارطلبي خود را گسترش داد. هر كجا مسيحيت حكم‌فرما مي‌شد پيروان هيچ مذهب ديگري از اذيت و آزار در امان نبودند. از سوي ديگر، تمام آنچه مسلمانان از پيروان ديگر اديان مي‌خواستند تضمين سادة صلح و مناسبات دوستانه بود و با پرداخت جزيه در ازاي حمايت شدن، و در صورتي كه اسلام را قبول مي‌كردند، با كلية مسلمانان از نظر حقوق و ساير امتيازات برابري كامل مي‌يافتند.»11

كليساي كاتوليك در زمان جنگ‌هاي صليبي عليه مسلمانان براي توجيه جنايات و وحشي‌گري‌هاي خود «نظرية جنگ عادلانه» (Just War Doctrine) را مطرح كرد كه از آن در اعتقادات ديني مسيحيت به عنوان جنگ مقدس (Holy War) ياد مي‌شود.12

صهيونيسم كه با اسلام دشمني آشكار دارد، در دانشگاه‌ها و مراكز علمي خود در سرزمين اشغالي مراكز مطالعات اسلام را تشكيل داده كه در آنها كتاب‌ها و مقالات فراواني عليه اسلام، پيامبر اعظم(ص) و حقانيّت قرآن كريم تدوين مي‌گردد و سپس توسط مؤسسات انتشارات آمريكايي وابسته به صهيونيست‌ها چاپ و منتشر مي‌شود.

بي‌گمان تهاجم گستردة فرهنگي عليه مسلمانان جهان و توهين به پيامبر اعظم(ص) با هدف نابودي اعتقادات مسلمانان صورت مي‌گيرد. در اين تهاجم فرهنگي اساس قرآن كريم و شخصيت پيامبر اعظم(ص) مورد حملة مستقيم قرار گرفته است. دشمنان اسلام با تجربة هزارسالة تبليغات عليه اسلام و مسلمانان، به اين نتيجه رسيده‌اند كه به رغم همة ترفندها، حيله‌ها و امكانات گستردة مالي و تبليغي نتوانستند مسلمانان را رسماً مسيحي نمايند، از اين رو مي‌كوشند تا با تحريفات گسترده در اركان اسلام، براي مسلمانان، مخصوصاً جوانان ايجاد شبهه نمايند تا آنان در اعتقادات ديني خود دچار شكّ و ترديد شوند و از ايفاي رسالت جهاني خود بازمانند و نتوانند سدّي و مانعي در برابر سلطة جهاني غرب ايجاد نمايند. براي همين منظور در دو دهة گذشته تعداد زيادي كتاب و مقاله در زمينة مطالعات قرآني و زندگاني پيامبر اعظم(ص) از سوي مراكز علمي جهان غرب منتشر شده كه هدف اصلي آن، ايجاد شكّ و شبهه در اعتبار قرآن كريم و شخصيت و خاتميت پيامبر اعظم(ص) است.

حيدر رضا ضابط
ماهنامه موعود شماره 83

پي‌نوشت‌ها:
1. Duncan B. Macdonald, Aspect of Islam, pp. 110-112.
2. W.M. Watt, Muhammad, Prophet and Statesman. P.R.
3. Will Durant, The History of Civilization, vol. 4 , p. 241.
4. The Hutchinson Dictionary of world History, Oxford. 1993, pp.631-635.
5. Lynne Barbee, Middle East Studies Network, MERIP Reports, 38, 1975. pp. 6-7, 19.
6. Bernard Lewis, What Went Wrong?, New York Oxford Universaity Press, 2002, p. 6.
7. Orientalism, Islam and Islamicist, p. 19.
8. براي اطلاعات بيشتر دربارة ايوانجليست‌ها بنگريد به: «تبليغات ديني و سياسي ايوانجليست‌هاي جنگ‌طلب در ايالات متحده آمريكا» مشكو\، ش 79، تابستان 1382، صص 67-89.
9. براي اطلاعات بيشتر بنگريد به: «نگاهي به گسترش اسلام در كشورهاي غربي»، مشكوة، ش 67، تابستان 1379، صص 39-55.
10. Joseph Ratsinger, Christianity and the Crisis of Cultures, 2006, p. 10-14.
11. اميرعلي، روح اسلام، ترجمة ايرج رزّاقي ـ محمد مهدي حيدرپور، مؤسسة چاپ و انتشارات آستان قدس رضوي، تير 1366 ش، ص 206.
12. Daniel Cole, The Christian’s Perspective of When and How to Fight, 2002, p. 29-33.