next page

fehrest page

back page

اما زنانى كه به عنوان حاجيان آن حضرت مى باشند. دسته اول كسانى هستند كه به همراه حسين عليه السلام در كربلا حج خاصى از آنها محقق شد. اولين آنها مادر وهب همان زن نصرانى بود كه به تازگى اسلام آورده بود. بعد از استطاعت ، براى حج بيت ، احرام بست و در مشعر با شعور خاصى وقوف كرد و دريافت كه واجب است حسين عليه السلام را يارى نمود و امر به نصرت و يارى او مقرر است و آن حضرت بيتى است كه مى بايست براى او قربانى تقديم كرد؛ از اين رو قربانى و هديه خود را تقديم نمود. او نزد فرزندش آمد و به او گفت : پسرم ! برخيز و فرزند دختر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را يارى كن . پسر گفت : اى مادر! چنين خواهم كرد و كوتاهى نمى كنم . آنگاه در حالى كه رجز مى خواند به ميدان رفت و هفده نفر سواره و دوازده نفر پياده را كشت و بازگشت و در مقابل مادر و همسرش ايستاد و گفت : اى مادر! آيا از من راضى شدى ؟ مادر گفت : نه ، تا اينكه در پيشگاه فرزند دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله به شهادت برسى و او در روز قيامت شفيع تو بشود. پس اى پسرم ! به ميدان جنگ باز گرد؛ سپس خود آن زن نيز چنان دشمنان را با سنگ رمى مى كرد كه نظيرى نداشت .
دومين زن ، همسر وهب بود. اين زن ، ابتدا اين بيت را نمى شناخت و براى حج آن محرم نشده بود، بلكه مانع همسرش شد و گفت مرا آزرده نكن . اما مادر وهب گفت : به حرف او گوش نكن . بعد، حالتى بر او عارض شد و براى اين حج احرام بست و خطاب به همسرش گفت : در راه پاكان قتال كن . اين زن خود نيز گرد خانه طواف كرد و براى جنگيدن هروله كنان رفت ، تا اينكه غلام شمر او را به شهادت رساند و او كشته بر زمين افتاد. اين زن همراه با ديگر شهدا اين ويژگى را يافت كه سه شبانه روز در مناى (حسين ) بيتوته كند، اما معلوم نيست كه آيا سر او را هم به همراه سر شهدا با خود بردند يا نه .
زن سوم ، اين زن داراى همسر و فرزندى بود كه به سن بلوغ نرسيده بود.
همسرش به شهادت رسيد و حسين عليه السلام ملاحظه فرمود كه پسرش نيز عازم ميدان است . امام فرمود: اين نوجوان ، پدرش به شهادت رسيده و شايد مادرش راضى به جنگيدن او نباشد. آن نوجوان گفت : اى پسر رسول خدا! مادرم به من دستور اين كار را داده است . او به من گفت : پسرم ! برخيز و در پيشگاه فرزند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بجنگ . بنابراين آن زن ، فرزند خود را هديه و قربانى حسين كرد و هنگامى كه سر پسرش را به طرفش پرتاب كردند، آن را در بر گرفت و بوسيد و سپس به طرف آنها پرتاب نمود.
اما حقيقت حج حسين عليه السلام در حاجيه خانمى تحقق پيدا كرد كه احدى قبل و پس از او، مناسك آن حج را به جا نياورد. اين شخص ، همان زينب دختر على عليهما السلام است . اما كسى چه مى داند كه حج او چيست و كيفيت مناسك و احرام بستن او چگونه بود و همچنين كسى نمى داند كه كعبه او، ركن او و مستجار او كيست . شرح اين مطلب در عنوان مخصوص به آن حضرت در عناوين جلد دوم - به خواست خدا - خواهد آمد.
عنوان دهم : خصوصيات مربوط به ملائكه
اين عنوان درباره خصوصيات مربوط به ملائكه است و در آن چند مقصد وجود دارد:
مقصد اول ؛ درباره موارد مربوط به فرشتگانى است كه خداوند به حسين عليه السلام عطا فرمود.
مقصد دوم ؛ درباره صفات ملائكه است كه به آن حضرت داده است .
مقصد سوم ؛ درباره مواردى است كه آن حضرت به ملائكه عطا كرد.
مقصد اول
خداوند سه دسته از ملائكه را به حسين عليه السلام عطا فرموده است . دسته اول فرشتگانى كه در ايام حيات آن حضرت خادم ايشان بودند. در روايت ها آمده است كه اسرافيل بر جبرئيل افتخار كرد كه او صاحب و همراه حاملان عرش و صورت هاست و مقرب ترين ملائكه از نظر مكان است . جبرئيل نيز افتخار كرد كه امين وحى و فرستاده خدا به سوى پيامبران مى باشد و صاحب قذوف و خسوف و صيحه و زلزله ها مى باشد. آنگاه داورى به نزد خدا بردند. خطاب به آنها وحى آمد كه ساكت شويد. قسم به عزت و جلالم كسى را آفريده ام كه از شما بهتر است . پرسيدند: چگونه ، در حالى كه ما را از نور عظمت خود خلق كرده اى ؟ آنگاه به ساق عرش نگاه كردند، ديدند كه بر آن نوشته شده است لا اله الا الله ، محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين آنگاه شرمنده شدند و جبرئيل گفت : پروردگارا! به حق آنها بر تو، از درگاهت مى خواهم كه مرا خادم آنها قرار بدهى . خداوند درخواستش را پذيرفت و جبرئيل خادم آنها شد. ولى حسين عليه السلام (در اين باره ) ويژگى خاصى دارد، زيرا جبرئيل عليه السلام گهواره او را تكان مى داد و برايش لالايى مى خواند و مى گفت : در بهشت نهرى از شير جارى است كه متعلق به على ، حسن و حسين عليهم السلام است . هر كس محب آنها باشد، بى دردسر وارد بهشت مى شود.
همچنين جبرئيل عليه السلام بارها از بهشت براى امام حسين عليه السلام ميوه و زيور آورد و لباسش را رنگ زد و در عزاى او نازل شد و تربتش را با خود برد و با اينكه پس از وفات پيامبر خدا نازل نشد، اما آن طور كه در روايت امام سجاد عليه السلام آمده است ، وقتى حسين عليه السلام به شهادت رسيد، جبرئيل بر زمين نازل شد. امام سجاد عليه السلام فرموده است : ((وقتى حسين عليه السلام به شهادت رسيد، در حالى كه آنها در اردوگاه بودند، كسى نزد آنها آمد و فرياد سر داد. به او گفته شد چرا فرياد مى زنى ؟ گفت چرا فرياد نكنم ، در حالى كه پيامبر خدا ايستاده و يك بار به زمين مى نگرد و بار ديگر به حزب و گروه شما، و من خوف آن دارم كه بر اهل زمين نفرين كند و زمين و هر آنچه در آن است هلاك شود. در اين هنگام بسيارى از آنها متنبه شدند.)) امام سجاد فرمود: آن كسى كه فرياد مى زد، جبرئيل بود. و در صورتى كه اجازه داشت آنچنان صيحه اى مى كشيد كه جانشان از بدنشان جدا مى شد، اما خداوند به آنها مهلت داد.
آنچه بيان شد، درباره افضل ملائكه بود؛ غير از او نيز، خداوند فرشتگان زيادى را ماءموريت داد كه خادم آن حضرت باشند؛ از جمله فرشتگانى كه حامل تربت او براى جدش ‍ صلى الله عليه و آله بودند؛ همچنين فرشتگانى كه براى تهنيت نازل شدند و غير از اينها فرشتگان خادم ديگرى نيز وجود دارند كه وضع آنها در ضمن روايات و حكايت معلوم مى گردد.
دسته دوم ، ملائكه انصار امام . ملائكه در چند جا براى نصرت و يارى امام آمدند: يك جا، خارج مدينه بود. وقتى امام حركت كرد، چندين فوج ملائكه نشان دار كه در دست نيزه هايى داشتند و سوار بر اسب هاى بهشتى بودند، آمدند و بر امام سلام كردند و گفتند: اى حجت خدا بر خلق پس از جد و پدر و برادرت ! خداوند سبحان جدت را در مواقع زيادى به واسطه ما يارى كرد و خداوند تو را به واسطه ما كمك و يارى مى كند. امام به آنها گفت : وعده ما در بارگاه و محل دفنم و آنجا كه شهيد مى شوم ، كه آن مكان كربلا است ؛ چون به آنجا وارد شدم ، نزد من آييد. آنها گفتند: اى حجت خدا! شما دستور دهيد، ما اطاعت مى كنيم . آيا از دشمنى كه با تو رو به رو مى شود، خوف دارى در حالى كه ما با تو هستيم . امام فرمود: براى آنان راهى بر من نيست و از آنها ناپسندى به من نمى رسد تا اينكه من به بقعه ام برسم .
محل ديگر در مكه بود. واقدى و زرارة بن صالح گفته اند كه ((ما حسين بن على عليهما السلام را سه روز قبل از رفتن به عراق ديديم و به آن حضرت اوضاع مردم كوفه را و اينكه قلب هاى آنها با حضرت است ، اما شمشيرهايشان عليه او مى باشد، اطلاع داديم . امام با دست به طرف آسمان اشاره كرد، درهاى آسمان گشوده شد و ملائكه به تعداد بى شمارى نازل شدند. بعد امام فرمود: ((اگر نه اينكه مى بايد كارها به صورت عادى جريان يابد و از بين رفتن اجر شهادت مطرح نبود، با اين ملائكه با آنها مى جنگيدم ، اما به طور يقين بدان كه من و اصحابم كشته مى شويم و كسى جز فرزندم على نجات پيدا نمى كند.))
محل سوم در كربلا بود. وقتى كار بر او سخت شد، ملائكه آمدند و پرچم نصر و پيروزى را بر فراز امام به اهتزاز درآوردند و آن حضرت ميان پيروزى و ديدار خداوند مخير شد، اما لقاى پروردگارش را برگزيد.
فرشتگان در خدمت :
دسته سوم فرشتگانى هستند كه به خدمات رسانى به آن حضرت و امور مربوط به ايشان در كنار قبر شريفش مشغول مى باشند. اين فرشتگان داراى اعمال و مشاغل مختلفى هستند و چندين گروه و دسته مى باشند:
گروه اول ؛ فرشتگانى كه در كنار قبر آن حضرت هستند و در حالى كه غبارآلودند، كارشان شبانه روز گريه بر حسين عليه السلام است ؛ تعداد آنها به چهار هزار مى رسد.
گروه دوم : فرشتگانى هستند كه ماءموريتشان استقبال از زائران حسين عليه السلام و مشايعت آنها و عيادت از بيمارانشان و حضور يافتن در مراسم اموات آنها است .
گروه سوم : ملائكه اى كه در هر صبحگاه در كنار قبر آن حضرت ندا مى دهند: اى آنكه خير را اختيار كردى ! بشتاب به سوى كسى كه براى خدا خالص شده و با كرامت بار سفر ببند و از ندامت ايمن باش .
گروه چهارم : فرشتگانى كه خطاب به زائرانى كه از كنار قبر آن حضرت مراجعت مى كنند، مى گويند: خوشا به حالت اى بنده خدا! غنيمت بردى و سالم ماندى و خداوند تو را آمرزيد، پس دوباره اين كار را از نو آغاز كن .
گروه پنجم : فرشتگانى كه به عنوان زائر و گريه كننده بر آن حضرت نازل مى شوند و در كنار قبر ايشان مى مانند و سپس عروج مى كنند. تعداد اين فرشتگان نيز در هر روز چهار هزار مى باشد.
گروه ششم : تعداد صد هزار فرشته از هر آسمان در هر روز كه بر او درود و صلوات مى فرستند.
گروه هفتم : فرشتگانى كه ماءموريت آنها استغفار براى زائران آن حضرت است .
گروه هشتم : فرشتگان شب و روز كه از فرشتگان حافظ مى باشند، آنها بر ملائكه حرم وارد مى شوند، و با آنها مصافحه مى كنند و سپس عروج مى نمايند.
گروه نهم : فرشتگانى كه بر زائران آن حضرت صلوات مى فرستند.
گروه دهم : فرشته اى كه ماءمور ابلاغ سلام از راه دور به آن حضرت است كه همان فطرس مى باشد. خداوند اين فرشته را از روزى كه به گهواره حسين عليه السلام پناهنده شد، به اين كار اختصاص داده است .
گروه يازدهم : فرشتگانى كه زائران آن حضرت را ممهور به نور خدا مى كنند، با اين عنوان كه ((اين شخص زائر قبر بهترين شهداء است )) و آن زائران با اين نور در قيامت شناسايى مى شوند و پيامبر صلى الله عليه و آله و جبرئيل عليه السلام بازوى آنها را مى گيرند.
گروه دوازدهم : فرشتگانى كه اشك هاى گريه كنندگان بر آن حضرت را مى گيرند. در حديث آمده است كه ملائكه آن اشك هاى جارى شده را مى گيرند و آن را با آب حيوان ممزوج مى كنند و گوارايى آن بيشتر مى شود.
گروه سيزدهم : ملائكه اى كه ايستاده و مفاصل آنها از ترس و وحشت ، از هنگامى كه روح حسين عليه السلام (از آسمان ها) عبور كرد تا روز قيامت ، مرتعش است و آن طور كه در حديث ابوذر غفارى رضوان الله عليه آمده ، تعداد آنها در هر آسمان هفتاد هزار است .
گروه چهاردهم : فرشتگان ياور آن حضرت به هنگام رجعت ايشان . اين فرشتگان همانهايى هستند كه وقتى كار بر امام سخت شد، از خداوند اجازه نصرت و يارى او را خواستند و خداوند اين اجازه را به آنها داد و طولى نكشيد كه آماده شدند و چون نازل شدند، ملاحظه كردند، امام به شهادت رسيده است . آنگاه ملائكه گفتند: خدايا! تو به ما اجازه فرود آمدن و يارى حسين را دادى ، آنگاه ما را معذور داشتى و جان او را گرفتى . خطاب به آنها وحى شد، ملازم قبه او باشيد تا اينكه ببينيد او را كه خروج مى كند؛ آنگاه او را يارى كنيد و براى او و به خاطر اينكه نصرت و يارى او را از دست داديد، گريه كنيد. فرشتگان در آنجا مانده اند و مشغول گريه اند و چون امام خروج نمايد، آنها از ياران و انصار آن حضرت خواهند بود. در اينجا بايد گفت هر گاه يكى از شيعيان آن حضرت گريه كند، او را يارى كرده و اميد آن مى رود كه يكى از اين ملائكه باشد.
گروه پانزدهم : فرشتگانى كه از جانب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به زائر حسين عليه السلام سلام مى رسانند. چنانچه اين مطلب در روايت آمده است .
گروه شانزدهم : در روايت عقبه از امام صادق عليه السلام آمده است كه شنيدم آن حضرت فرمودند: خداوند تعالى هفتاد هزار فرشته را ماءمور كرده است در كنار قبر حسين عليه السلام او را عبادت كنند و نماز هر يك از آنها معادل صد هزار نماز آدميان است و ثواب اين نماز به زائران حسين عليه السلام تعلق دارد.
گروه هفدهم : فرشتگانى كه به امر خدا، زائران آن حضرت را مشايعت مى كنند و سپس مى گويند: پروردگارا! اين بنده توست كه به خانه اش رسيده است . آنگاه به آنها دستور داده مى شود كه بر در خانه آن شخص زائر بمانند و به نيابت از او خدا را عبادت كنند. فرشتگان همين كار را انجام مى دهند تا زمانى كه آن زائر از دنيا برود سپس مى گويند: اى خدا! بنده تو از دنيا رفت ؛ خطاب به آنها وحى مى شود كه به نيابت از او، تا روز قيامت حسين عليه السلام را زيارت كنيد.
گروه هيجدهم : فرشتگانى كه پس از وفات زائر حسين عليه السلام در كنار قبر او باقى مى مانند و تا روز قيامت براى او طلب آمرزش مى كنند.
گروه نوزدهم : ملائكه اى كه در گرد و اطراف حرم آن حضرت قرار دارند. تعداد آنها در هر روز تا روز قيامت ، هزار فرشته است .
گروه بيستم : فرشتگانى كه درباره امر امام به درگاه الهى ضجه مى كشند كه همه فرشتگان را شامل مى شود و همه آنها وقتى حسين عليه السلام بر زمين افتاد و بعد سر مباركش را از تن جدا كردند، به يكباره ضجه زدند. از امام باقر عليه السلام نقل است كه ((تمام ملائكه به يك باره با گريه و نهيب ضجه زدند و گفتند: خدايا! سرور و مولاى ما! با حسين صفى تو و فرزند پيامبرت و بهترين خلقت اين گونه رفتار مى كنند. خداوند خطاب به آنها وحى فرمود: اى ملائكه من آرام بگيريد، به عزت و جلالم از آنها انتقام مى گيرم ؛ ولو بعد از گذشت زمانى باشد. آنگاه خداوند امامان را كه از نسل حسين عليه السلام هستند، ظاهر فرمود و سايه حضرت قائم عجل الله تعالى فرجه را در حالى كه ايستاده بود و نماز مى خواند، براى آنها برپا نمود و خداوند به آنها فرمود: توسط اين قائم از آنها انتقام مى گيرم .
گروه بيست و يكم : فرشتگانى كه تربت حسين عليه السلام را بعد از شهادت آن حضرت به آسمان ها بردند؛ از جمله ، فرشته اى از فرشتگان فردوس بر دريا نازل شد و بال هايش ‍ را بر همه درياها گسترد. سپس فرياد زد: اى اهل درياها! لباس حزن و اندوه بر تن كنيد، چرا كه فرزند رسول خدا را سر بريدند، سپس از تربت آن حضرت بر بال هاى خود به آسمان ها برد و هيچ فرشته اى باقى نماند مگر اينكه آن را استشمام كرد و از آن تاءثير پذيرفت .
گروه بيست و دوم : فرشتگانى كه براى تجهيز، غسل و حنوط و تكفين امام حسين عليه السلام نازل شدند. ما اين مطلب را در عنوان مربوط به اقامه تجهيز حسين عليه السلام توضيح خواهيم داد.
مقصد دوم
اين مقصد درباره صفات ملائكه است كه امام متصف به آن است و منظور اين نيست كه آن حضرت متصف به صفت يكى از آنها است ، زيرا اين امر در رابطه با آن حضرت ، فضيلت نيست ؛ بلكه مقصود آن است كه اگر مجموع ملائكه اى كه تعدادشان بيش از همه مخلوقات (ديگر) است و مجموعه عبادت هاى مختلف آنها را كه غير قابل شمارش ‍ است ، از اول خلقتشان تا ابدالدهر در نظر بگيرى ، همه آن عبادت ها را حسين عليه السلام در يك روز فراهم آورد، گويى كه آن حضرت مجموعه ملائكة الله است . پس گوش ‍ بسپار به برخى از صفات ملائكه ، كه اميرالمؤ منين عليه السلام در بيان انواع ملائكه آن صفات را تبيين فرموده است ؛ آن حضرت مى فرمايند: برخى از آنها در سجده اند و هرگز ركوع ندارند، جمعى در ركوع اند و از ركوع برنمى خيزند، بعضى هميشه به صف هستند و تسبيح مى گويند و خستگى در آنها راه ندارد، خواب ، چشم آنها را فرا نمى گيرد و عقل آنها زايل نمى شود، بدن هايشان ضعيف نمى گردد و غفلت و فراموشى به آنها دست نمى دهد. برخى از اين ملائكه امناى وحى خدا و زبان او به سوى پيامبران هستند و در امر الهى و قضاى او مختلفند. برخى ديگر از فرشتگان حافظان بندگان خدا و نگهبانان درهاى بهشت اند. بعضى ديگر پاهايشان بر روى ارضين سفلى ثابت است و گردن هايشان بر آسمان عليا كشيده شده و اركانشان خارج از اقطار (عالم ) و كتف هايشان مناسب ستون هاى عرش مى باشد.
بايد گفت : اگر حالت هاى سيد مظلوم را ملاحظه نمايى ، در مى يابى كه آن حضرت عبادت جميع ملائكه را، كه هر يك داراى مقام معلومى در عبادت هستند، به جا آورد؛ زيرا حسين عليه السلام براى خدا به سجده اى رفت كه از آن برنخاست و براى خدا به ركوعى رفت كه براى هميشه بر همان حالت باقى ماند، و در شب عاشورا با همه مشكلات و دشوارى ها، اقدام به انجام اعمال و افعال ، اياب و ذهاب ، جنگ و كر و فر، حملات ، نداها، و اغاثه ها و استغاثه هايى نمود؛ و در اين كارها دچار ضعف بدن نگرديد، گويى اين بدن از عالم اين اجسام نبود.
و چون آن حضرت و اصحاب او و صف آنها را در انجام طاعتشان - بر اساس آنچه در اشاره به سوره صافات ذكر كرديم - ملاحظه نمايى ، در مى يابى كه حسين عليه السلام و اصحاب آن حضرت همان صف كشيدگان هميشگى هستند، كه اميرالمؤ منين عليه السلام در وصف آنها گفته است : آنها شيرينى معرفت او را چشيده و جامى از محبت او نوشيده اند و پرواى از خدا بر اعماق قلبشان نفوذ كرده به واسطه طولانى شدن طاعت قامتشان خميده گرديده و طول ميل به عبادت ، اصل و ماده تضرع آنها را نابود نكرده و راءفت عظيم او، بند خشوع آنها را نگشوده و دچار عجب و خودپسندى نشده ، كه آنچه را كه از آنها سر زده بزرگ بشمارند...
من مى گويم : اگر با چشم حقيقت بين بنگرى ، در مى يابى شيرينى معرفت همان است كه حسين عليه السلام آن را چشيد و جام محبت ، همان جامى است كه آن حضرت نوشيد. حسين عليه السلام شيرينى معرفتى را چشيد كه به همراه آن تلخى و مرارتى نبود، هر چند كه جميع مرارت هاى دنيايى از نظر قلبى ، روحى و جسمى ، باطنى و ظاهرى بر آن حضرت عارض شد. از اين رو آن حضرت فرمود: ((مرگ برايم مطبوع و دلپسند شد.)) همچنين آن حضرت جامى از محبت او نوشيد كه آن تشنگى كه بر لبان ، زبان ، كبد و نور ديدگان ايشان اثر گذاشت ، در حب قلب او مؤ ثر واقع نشد و شايد آن جامى كه در دست پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در حالى كه منتظر حسين بود، قرار داشت ، آبى از نوع اين جام محبت بوده است ، يا آبى بوده كه همه (خواص ) ظاهرى و باطنى آب را دارا بوده است .
و اگر با ديده بصيرت به اين گفته آن حضرت بنگرى كه در وصف ملائكه فرمود: ((به واسطه طولانى شدن اطاعت ، قامتشان خميده است .)) در مى يابى كه بارزترين افراد و شايسته ترين مصاديق آن ، حسين عليه السلام است ، چرا كه او همان كسى مى باشد كه به واسطه اطاعتى در طول يك ساعت ، قامتش خميده شد. با تحمل تير سه شعبه اى كه بر قلب آن حضرت نشست و از پشتش خارج شد و خون از آن فواره زد، قامت آن حضرت خميده شد و قطعه قطعه شدن پيكر آن حضرت به خميده شدن قامت او در طاعتش ‍ افزود. و اگر بخوبى تدبر كنى ، در مى يابى كه بارزترين مصداق اين گفته امام كه فرمود ((طول ميل به عبادت ، اصل و ماده تضرع آنها را نابود نكرده است .)) همان حسين عليه السلام است ؛ چرا كه معناى آن فرمايش اين است كه آنها چون ساير كسانى كه خواسته اى دارند، ملاحظه نمى كنند كه به خواسته شان دست يافته اند تا ماده تضرعشان قطع شود؛ بلكه آنها تضرع را مى خواهند و آن را به خاطر خود تضرع تا زمانى كه زنده هستند، دوست دارند. و حسين عليه السلام در اين صفت خاص ، داراى خصوصيتى مى باشد كه برتر از ملائكه است ؛ و آن اين است كه نه تنها تا زمانى كه در قيد حيات اين دنيا بود، تضرعش قطع نشد، بلكه خداوند سبحان را به خاطر مصيبت هايى كه بعد از شهادتش بر پيكر مطهرش وارد مى شود، حمد و سپاس گفت و در همين دوران اين مسائل را نيت كرد و پايمال شدن جسد و بريدن دست ها و چوب خيزران زدن بر لبان و زبان و چرخاندن سرش را ملاحظه نمود و آن طور كه از سخنانش بر مى آيد، اين مسائل را جزء عبادتش قرار داد.
مقصد سوم
اين مقصد درباره عناياتى است كه به ملائكه به واسطه حسين عليه السلام شده و چندين مورد است :
اول : خداوند، حسين عليه السلام را شفيع ملائكه اى قرار داد كه مرتكب گناه شده بودند، همان طور كه آن حضرت شفاعت فطرس و دردائيل را نمود.
دوم : خداوند قبر حسين عليه السلام را معراج ملائكه قرار داد. كما اينكه اين موضوع در روايت آمده است .
سوم : خداوند، حسين عليه السلام را منبع فيض براى ملائكه قرار داد، آنها با خدماتشان ، به فيض و رحمتى دست مى يابند كه به واسطه تسبيح و تقديسشان به دست نمى آورند؛ لذا هنگامى كه گفتند ما حمد و سپاس تو را مى گوييم و تو را تقديس مى كنيم ، خداوند به آنها فرمود: من به آنچه شما نمى دانيد عالم هستم . همچنين خداوند در آنچه به حسين عليه السلام تعلق دارد، اسباب علو درجات ملائكه را به طرق مختلف فراهم آورد.
عنوان يازدهم : خصايص حسين عليه السلام از آنچه به پيامبران عظام تعلق دارد
اين عنوان درباره خصوصيات حسين عليه السلام است ، از آنچه كه به انبياى عظام تعلق دارد و داراى چهار مقصد است :
مقصد اول : اين مقصد درباره صفاتى از پيامبران است كه خداوند آنها را به حسين عليه السلام عطا فرمود. در روايت ها آمده كه خداوند دوازده صفت را به پيامبرانش ‍ اختصاص داده است ، كه ما ثابت بودن اين صفات را براى حسين عليه السلام به وجه كامل تر متذكر شديم . از جمله صفات انبياء اين است كه خداوند بندگانش را به اين طريق مى آزمايد كه آنها را در حالت هايى كه به ديده مردم مى آيند، ضعيف قرار مى دهد و به همراه آنان اوضاع دنيايى قرار نداده است ؛ اما تمام حالت هاى ابتلاء و آزمايش هاى پيامبران در وقوف حسين عليه السلام در روز عاشورا به آن حالت ها، فراهم شد و از اين جا حقيقت اخلاص براى خدا و بى شائبه بودن آن آشكار مى گردد. به همين خاطر است كه پيروان آن حضرت ملقب به صفاتى شدند؛ از جمله اينكه آنها سادات شهدا و اولياء الله و برگزيدگان خدا و دوستداران او مى باشند.
يكى ديگر از خصوصيات پيامبران اين است كه همه آنها به فقر، يا گرسنگى ، يا تشنگى ، يا ضرب ، يا قتل ، يا آزار و اذيت و يا تحقير مبتلا شدند؛ اما هر كدام به يكى از اين بلاها گرفتار شدند. يعنى در ميان پيامبران ، كسانى بودند كه از گرسنگى از دنيا رفتند و برخى از تشنگى و يا سرما وفات يافتند. در حالى كه تمام مصيبت ها و گرفتارى ها فقط درباره حسين عليه السلام فراهم آمد. ممكن است برخى از پيامبران به تعدادى از گرفتارى ها مبتلا شدند، اما در عين حال از برخى ديگر در امان بودند ولى حسين عليه السلام مختص به اين شد كه از هيچ بلايى سالم نماند.
يكى ديگر از صفات همه پيامبران اين بود كه از بدن آنها بوى گلابى استشمام مى شد، كما اينكه اين مطلب در حديث آمده است . اما رايحه حسين عليه السلام رايحه سيب است ؛ كه اين مطلب از آن حديثى كه در آن نقل شده بود، به همراه آن حضرت تا زمان شهادت سيبى بود، استنباط مى شود. و اينك نيز از قبر آن حضرت به ويژه هنگام سحر، بوى سيب به مشام شيعيان مخلص امام مى رسد.
مقصد دوم : اين مقصد درباره آنچه است كه عموما از پيامبران به حسين عليه السلام عطا شده است و داراى چندين وجه است :
اول : پيامبران مدفن حسين عليه السلام را قبل از دفن آن حضرت ، زيارت كرده اند. در حديث است كه هيچ پيامبرى نيست مگر اينكه كربلا را زيارت كرد. و اگر پيامبرى به كربلا نيامده ، به آنجا سير داده شده ، كما اينكه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمودند: مرا به جايى سير دادند كه به آنجا كربلا مى گويند. در آنجا قتلگاه حسين بن على به من نشان داده شد.
دوم : تمام پيامبران در طول زمان تا روز قيامت داراى اوقات مخصوصى هستند كه به زيارت حسين عليه السلام مى آيند، مانند نيمه شعبان و شب قدر.
مقصد سوم : اين مقصد درباره هر يك از فضايل و گرفتارى هاى پيامبران است كه خداوند آنها را به حسين اختصاص داده است ، و داراى چندين باب است .
در زيارت آن حضرت وارد شده است كه حسين وارث پيامبران است . در اين ميان زيارت وارث مشهور است . در بعضى از زيارت هاى آن حضرت نيز وارد شده است كه بر پيامبران با نام بردن آنها و صفت هاى ممتازشان ، سلام فرستاده مى شود.
در اين عنوان به هنگام تشريح مطالب ، به برخى از وجوه وراثت و كيفيت آنها همچنين علت سلام بر يك پيامبر خاص مى پردازيم و همچنين توضيح مى دهيم كه ممكن است مراد از اين اسم ، همان پيامبر مورد نظر مى باشد و نيز مى تواند منظور حسين عليه السلام هم باشد؛ چرا كه آن حضرت ايوب صابر هم هست و هر گاه به مظلوم سلام كنى ، ممكن است يحيى را قصد كرده باشى و يا منظور نظرت حسين عليه السلام باشد، زيرا حسين يحياى مظلوم هم مى باشد، و به همين ترتيب . در اينجا موضوع را از باب آدم عليه السلام آغاز مى كنيم :
باب آدم عليه السلام
تمام ملائكه براى آدم عليه السلام سجده كردند، يعنى آن حضرت قبله ملائكه بود. ملائكه نيز بر حسين عليه السلام نماز خواندند و در گرد قبرش طواف نمودند. همچنين قبر آن حضرت معراج ملائكه است .
خداوند آدم عليه السلام را در بهشتى ساكن گردانيد، در حالى كه بهشت و حورالعين از نور حسين عليه السلام خلق شد.
آدم مزين به لباس بهشتى گرديد؛ در حالى كه حسين عليه السلام زينت بهشت است .
خداوند آدم را برگزيد، در حالى كه حسين عليه السلام را صفى قرار داد.
آدم مبتلا به فراق از بهشت گرديد، اما حسين عليه السلام مبتلا به فراق محبان شد.
آدم مبتلا به كشته شدن فرزندش هابيل شد و خونى را از او ملاحظه كرد كه زمين آن را نوشيد. اما حسين مبتلا به اين شد كه فرزندش تكه تكه شود.
آدم مبتلا به نهى از خوردن (ميوه ) يك درخت شد و فراموش كرد و عزمى براى او نمى يابيم ، در حالى كه حسين عليه السلام مبتلا شد به نهى از هر گونه علاقه اى و از هر نوع خوردنى و آشاميدنى ، و فراموش نكرد و در او عزمى ملاحظه شد كه در غير از او ديده نشده است .
آدم عليه السلام صفوة الله در عالم صورت است . حسين عليه السلام صفوتى از اين صفوة در عالم معانى است . چرا كه آن حضرت از صفوة است و صفوة از اوست .
شيطان با اين گفته كه من بهتر از آدم هستم بر آدم عليه السلام فخر فروخت و آن هنگامى بود كه ديد آدم از گل نرم پست ساكن آفريده شد. يزيد لعنة الله عليه نيز بر حسين عليه السلام فخر فروخت و آن زمانى بود كه خود را بر روى تخت ديد و همچنين ملاحظه كرد كه طرفدارانش مزين به لباس هاى رنگين هستند و اهل و عيالش در قصرها و در پشت پرده ها غرق در طلا و حرير تكبر مى كنند، اما زنان و فرزندان حسين با لباس هاى پاره پاره شده و دربند در مجلس او حاضر شده اند.
همچنين ديد كه فرزندانش معاويه و خالد با بهترين زينت ها و با شكوه و جلال و اسلحه و جواهر در كنارش نشسته اند، در حالى كه فرزندان حسين عليه السلام على (اكبر) و على (اوسط) يكى با سر بدون پيكر و ديگرى در غل و زنجير و با جسمى بيمار در مقابل او قرار دارند. خودش را ديد كه بر سر تاج دارد و بر اريكه تكيه زده ، در حالى كه حسين عليه السلام سرش بدون پيكر در مجلس او بر روى زمين در مقابل او قرار دارد و سر برادران آن حضرت و اصحابش نيز همه در مقابلش قرار دارند و مجلس مملو از دشمنان حسين است و بزرگان بنى اميه بر صندلى ها نشسته اند. در چنين حالتى يزيد رو به اهل مجلس كرد و شروع به شماتت و ناسزاگويى به امام حسين عليه السلام نمود. او با اشاره به سر مبارك امام گفت : اين شخص بر من فخر مى فروخت و مى گفت : پدرم از پدر يزيد بهتر و مادرم از مادر او و جدم از جد او و خودم از او بهتر هستيم ، و همين امر باعث قتل او شد، اما اين گفته او كه ((پدر من از پدر يزيد بهتر است )) پدر من با پدر او مجادله كرد و خداوند ميان آن دو حكم داد. اما اين گفته او كه ((مادرم بهتر از مادر يزيد است )) سوگند به جان خودم كه راست گفته است ؛ چرا كه فاطمه دختر رسول خدا، از مادر من برتر است و اين گفته او كه ((جد من از جد يزيد برتر است )) كسى نيست كه به خدا و روز آخرت ايمان داشته باشد و بگويد كه او برتر از محمد صلى الله عليه و آله است . و اما اين گفته او كه ((من بهتر از يزيدم )) شايد او اين آيه را نخوانده بود كه قل اللهم مالك الملك تؤ تى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء.(106) بگو، بار خدايا اى پادشاه ملك هستى ! تو هر كه را بخواهى عزت و ملك و سلطنت بخشى و از هر كه بخواهى بگيرى و به هر كه خواهى عزت بخشى و هر كه را خواهى خوار گردانى .
اى غيرتمندان ! در اين گفته يزيد تاءمل كنيد كه چگونه با اين گفته خود در آن حالت ، قصد خوار كردن امام را داشت ؛ بنابراين ، اى شيعيان آن حضرت و اى صاحبان همت و مروت و اى غيرتمندان ! امام را عزيز بداريد، كه اين گفته يزيد به طريق تحقير، قلب را مى سوزاند. پس ما مى گوييم : حسين زينت آسمان ها و زمين است ؛ او زينت عرش ‍ خداست ، حسين عزيز درگاه الهى و عزيز رسول خداست . حسين همان كسى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله او را با خود به بالاى منبر برد و فرمود: اين حسين بن على است ، پس او را بشناسيد. حسين عزيز زهراء سلام الله عليها است .
در اينجا همچنين به همسانى ميان ابليس و يزيد نيز دقت كن . ابليس تواضع گل و نرمى و ذلت ظاهرى آن را و حدت آتش و حرارت و برترى جويى و سوزاندن او را ديد و پنداشت كه بر گل فضل و برترى دارد، در صورتى كه آنچه را در گل است ، از جمله اينكه محل رويش شكوفه و گل ها و ريحان ها و دانه ها و ميوه ها و درختان و معدن تمام فلزات و انواع جواهرات و مخزن آبى است كه حيات جانداران به آن بستگى دارد و مواردى از اين قبيل را نديد. يزيد نيز خود را ديد كه بر تخت نشسته در صورتى كه سر بريده حسين عليه السلام بر تشت قرار دارد و نفس هايش قطع شده و از حركت باز ايستاده و همچنين ملاحظه كرد كه پيروانش مزين به انواع زيورآلات و لباس هاى فاخر هستند و افراد مسلح در خدمت ايستاده اند؛ در نتيجه گمان كرد كه بر امام برترى و فضيلت دارد و به اين مطلب استناد كرد كه خداوند به او ملك و سلطنت داده و از اين طريق او را عزيز گردانيده و حسين عليه السلام را به اين حالت ذليل ساخته است ، از اين رو آن آيه را خواند، اما آن ملعون متوجه نبود كه با اين حالت ، او ذليل و خوار است و اين حسين عليه السلام است كه عزيز مى باشد و خداوند تعالى ملك و سلطنت را با چنين حالتى به حسين عليه السلام عطا فرموده و با اعمال زشتى كه يزيد مرتكب شد ملك را از او گرفت و تمام مخالفانى كه ناسزا به هيچكدام از خلفاء را جايز نمى شمرند، سب به او را مجاز دانسته اند. اما حسين عليه السلام قلوب همه اهل دنيا را به خاطر رفتارى كه با آن حضرت شكسته است و ميل و رغبت او را دارند و اگر مى خواهى به مصداق اين فرمايش خداوند كه ((تعز من تشاء و تذل من تشاء)) پى ببرى ، به قبر ابا عبدالله عليه السلام و احترام آن و زيادى زينت آن و اوضاع آن و آبادانى آن كه از زمان شهادت آن حضرت آغاز شده و تا ابد ادامه خواهد داشت ، خوب بنگر و به قبر يزيد در شام نيز نگاه كن . از همان روزى كه آن ملعون در آنجا دفن شد تا به حال ، هر كس گذارش به آنجا مى افتد، آن را چون شيطان با سنگ رجم مى كند و با خود از دور سنگى برمى دارد و به سوى قبر او پرتاب مى كند. اين كار توسط شيعه ، سنى ، مسيحى و يهودى انجام مى گيرد. تجربه شده است كه اگر كسى آنجا را با سنگ هدف قرار ندهد، حاجتش برآورده نمى شود. آنجا به تل عظيمى از سنگ تبديل شده است .
زينب سلام الله عليها در گفتگويى با يزيد داشت او را از بطلان اين گمان آگاه نمود.
آدم عليه السلام مبتلا به مفارقت ناگهانى و به يكباره از بهشت گرديد و از آن (محل ) انس و رياض قدسى خارج و به زمين خاكى كه معدن آفات و بدى ها و درندگى ها و آزار و اذيت هاست ، آمد. آنگاه گفت : بلاد و هر كس بر روى آن است ، تغيير كرده و چهره زمين ، خاكى و قبيح است ، هر چيز با طعم و رنگى تغيير كرده و چهره هاى خندان با نمك اندك است .
حسين عليه السلام نيز به مثل آن مورد مبتلا شد، آن حضرت به طور ناگهانى و به يكباره از بهشت اجتماع محبان ، فرزندان و برادران خارج شد و همه اين موارد در ظرف دو ساعت انجام گرفت و آن طور كه در روايت آمده است : وقتى ديگر كسى (از ياران امام حسين ) باقى نمانده بود، پسربچه اى كه گوشواره بر گوش داشت ، از خيمه بيرون آمد، وحشت زده بود و به چپ و راست خود نگاه مى كرد، آنگاه هانى فرزند شبيب - لعنت الله عليه - آمد و با شمشير ضربه اى به او زد و او را به شهادت رساند. همچنين هنگامى كه ديگر كسى باقى نمانده بود كه امام با او ماءنوس شود، به خواهرش زينب عليها السلام گفت : فرزندم على اصغر را بياور، حضرت زينب او را براى امام آورد و بعد آن ماجرا واقع شد. چون آن كودك شيرخوار هم به شهادت رسيد و ديگر كسى جز زنان حرم نبود كه امام با او سخن بگويد، آنها را مخاطب قرار داد و چون از پيش آنها هم بيرون آمد و تنها به راه افتاد و ملاحظه كرد كه آن بلاد تغيير كرده و هيچ كس ديگر با او نيست ، مانند آدم كه به هنگام فراق از بهشت ، به درگاه پروردگارش دعا كرد و طبق روايت مدت دويست سال بسيار گريه نمود، آن حضرت نيز به درگاه الهى دعا كرد و گريه نمود؛ اما حسين عليه السلام در يك روز يعنى روز عاشورا در مواضع خاصى گريه كرد، لكن گريه آن حضرت با گريه آدم عليه السلام مقايسه نمى شود؛ چون گريه حسين عليه السلام ، گريه رقت و ترحم بر حال كسانى بود كه بر آن حضرت گريه مى كنند و نه به خاطر خودش . گريه آدم عليه السلام بسيار زياد و طولانى بود به نحوى كه رودها از اشك او جارى شد، اما گريه حسين عليه السلام كوتاه بود، ولى خون بود كه از چشمه قلب مى جوشيد. گريه آدم مقرون به تسلى بود، در صورتى كه وقتى حسين عليه السلام گريه كرد، كسى نبود او را تسلى بدهد. گريه آدم به خاطر تنها يك فرزند بود كه به قتل رسيده بود، اما گريه حسين عليه السلام به خاطر برادران ، فرزندان ، عموزادگان ، اصحاب و اهل و عيال و كودكانش بود.
آدم عليه السلام مبتلا به تحصيل قوت و طعام براى همسر و خودش شد، آن هم به نحوى كه كسى مانند او مبتلاى به اين كار نشد، زيرا در زمين اسباب تحصيل چيزى وجود نداشت ، ايشان مى بايست (ابتدا) در تحصيل علم اسباب آنها تلاش كند و تلاش او بدون وجود همكار و ياورى از همنوع خودش صورت مى گرفت كه اين امر، بسيار دشوار بوده است و اگر تاءييد او (از جانب خداوند) نبود، اين كار برايش امكان پذير نبود. حسين عليه السلام نيز مبتلى به تحصيل اسباب آب براى رفع عطش كودكان و اهل و عيالش ‍ گرديد، در آن هنگام كه آنها را از آب مبذول موجود جارى محروم كردند و آن حضرت در اين راه به زحمت افتاد و در اعمال اسباب آن متحمل انواع مشقت هاى جسمى و روحى گرديد. گاهى خودش آنها را در اين باره موعظه كرد و گاهى كسى را شبانه فرستاد، و يك بار اقدام به حفر چاه نمود. يك بار براى زنان طلب آب نمود، چون آنها كه اهل جنگ نبودند و يك بار براى فرزند شيرخوارش طلب آب نمود و يك بار هم در حال احتضار براى خود از آنها آب درخواست كرد.
آدم عليه السلام پس از تحمل رنج و زحمت ، طعام به دست آورد، ولى حسين عليه السلام با وجود تحمل اين رنج ها و مشقت ها، لب تشنه جان سپرد. جان عالمى به فدايت يا حسين !
آدم عليه السلام مبتلا به اين شد كه قابيل ، هابيل را به قتل برساند و او را دفن كند، اما آدم خون او را نديد، زيرا زمين آن خون را نوشيد و ملعون شد، از اين رو ديگر خون نياشاميد؛ ولى حسين عليه السلام على خود را تكه تكه ، بدون كفن بر روى زمين را ديد، به همين خاطر توانش از ميان رفت . همچنين آدم عليه السلام مدت چهل شبانه روز براى هابيل گريه كرد، سپس به او وحى شد كه به جاى او برايت هبت الله را خلق مى كنم ، آنگاه چنين فرزندى براى آدم متولد شد. ولى امام حسين عليه السلام براى فرزندش ‍ دقايقى چند گريه كرد كه همين مدت برابر چهل سال توان آن حضرت را تحليل برد، سپس بعد از آن دچار مصيبت از دست دادن على ديگرى شد و بعد نوبت به فراق ميان او و على ديگر شد.
باب ادريس عليه السلام
خداوند ادريس عليه السلام را به مكانى عالى ميان آسمان چهارم و پنجم بالا برد. حسين عليه السلام نيز، جسمش ، روحش ، خونش ، مثالش و تربتش به مكانى عالى ارتقاء يافت .
ادريس عليه السلام مبتلى به هجرت از دست سلطان و پراكنده شدن ياران گرديد، در صورتى كه حسين عليه السلام مبتلى به هجرت گرديد تا در حرم كشته نشود و احترام حرم حفظ گردد و همچنين مبتلى به جنگيدن و عطش به مدت سه روز گرديد، تا جايى كه خواهرش در رثاى او گفت : پدرم فداى آن عطشانى كه با لب تشنه به شهادت رسيد.
باب نوح عليه السلام
نوح عليه السلام شيخ المرسلين ، و حسين عليه السلام سيد همه جوانان اهل بهشت است .
خانه نوح عليه السلام كه همان مسجد كوفه است ، شرافت پيدا كرد، در صورتى كه مدفن حسين عليه السلام بر مسجد كوفه از چندين جهت شرافت يافت .

next page

fehrest page

back page