next page

fehrest page

back page

تربت امام حسين عليه السلام ، آنگاه كه خون آن حضرت به زمين ريخته شد، به خون تبديل گرديد. اين مساءله از روايت هاى فراوان از جمله روايتى كه نزد ام سلمه است و عامه و خاصه آن را نقل كرده اند، آشكار مى شود. پيامبر اسلام آن تربت را كه جبرئيل در شب معراج برايش آورده بود، با دست شريف خود به ام سلمه داد و به او فرمود: اين خاك را نگه دار و هر زمان به خون تبديل شد، فرزندم كشته شده است . ام سلمه مى گويد: من آن خاك را در شيشه قرار دادم و هر روز به آن نگاه مى كردم و مى گريستم تا روز عاشورا در ماه محرم هنگام صبح به آن نگاه كردم ، خاك به همان حال خود بود، سپس بعد از ظهر مراجعه كردم و ناگهان ديدم كه به خون تبديل شده است ؛ آنگاه فرياد زدم . سلمى مى گويد: من ديدم كه آن شيشه مقابل اوست و خون از آن مى جوشد.
ورود به خاك كربلا موجب حزن و اندوه مى شود، بويژه وقتى به قبر شريف نزديك شوى و ملاحظه كنى كه قبر فرزندش در پائين پاى مبارك ايشان قرار داد. در روايت است كه هر كس به قبر فرزندش در پائين پاى ايشان نگاه كند، مشمول رحمت حق واقع مى شود.
در روايت است كه هر فرشته اى كه به خدمت پيامبر رسيد، با او مقدارى تربت كربلا بود و هر پيامبرى كه كربلا را زيارت كرده ، از تربت آن برداشته و آن را بوئيده است و خاك كربلا مقام همه پيامبران تا روز قيامت است .
خداوند در مقابل هتك حرمت امام توسط دشمن ، براى ايشان احترام مخصوصى مقرر فرموده است ؛ تا جايى كه حتى آنانى كه حرمت امام را شكسته و در صدد اذلال آن حضرت برآمدند، خودشان امام را عزيز شمرده و احترام كرده اند، كه من اين معنا را در نزديك به چهل قضيه ملاحظه كردم . براى تاءئيد اين امر كافى است كه به جزئيات سرگذشت كسانى كه بر امام جسارت كردند و حرمت او را شكستند، دقت كنى .
از سوى ديگر، اذلال و هتك حرمت يك موضوع است و كشته و مجروح شدن به دست دشمن ، موضوع ديگرى . و از آنجا كه از جمله الطاف واجب بر خداوند اين است كه اوليايش را به نحوى ذليل نگرداند كه دل ها از آنها روى گردان شوند، آنها را در عين ضعف و تنگدستى ظاهرى ، آنچنان قرار داده است كه غنا، صولت و هيبت و وقارشان ديدگان همگان را پر مى كند و بر قلب ها چيره مى سازد.
خداوند در اين زمينه براى امام مظلوم ما، ويژگى خاصى را قايل شده اند (كه فقط به ذكر چند نمونه اكتفا مى شود):
معاويه اولين كسى بود كه علاقه مند به كشتن امام حسين عليه السلام بود، اما همين معاويه در وصيتش به يزيد، او را به احترام به امام توصيه كرد. او گفت : من نسبت به تو از حسين بن على نگرانم ، اما اگر بر او پيروز شدى حقش را رعايت كن ، زيرا او پاره جگر رسول خداست .
اولين كسى كه دستور كشتن امام را داد، وليد حاكم مدينه بود. اما او گفت : از اين كه به ريختن خون حسين مبتلا شوم ، به خدا پناه مى برم .
پسر سعد - كه لعنت بر او باد - زمانى كه تصميم به جنگ با امام گرفت ، ايشان را احترام كرد و ابياتى سرود؛ از جمله گفت :
ملك رى را رها مى كنم در حالى كه رى آرزوى من است ؛ يا اينكه با كشتن حسين گناهكار مى شوم . كشتن او موجب آتشى است كه حجاب و مانعى براى آن وجود ندارد، اما ملك رى نور چشم من است .
شمر نيز وقتى دستور هجوم بر آن حضرت را صادر كرد، ايشان را احترام نمود. او گفت : حسين حريف بزرگوار و كريمى است كه كشته شدن به دست او عار نيست .
حامل راءس حسين عليه السلام نيز امام را احترام كرد. او گفت ركاب مرا از طلا و نقره پر كن كه من سيد بزرگوارى را كشته ام كه پدر و مادر او بهترين خلق خدايند. آنانى هم كه اسب بر پيكر مطهر امام حسين عليه السلام دوانيدند، آن حضرت را احترام كردند و با سرودن اشعارى به ايشان تعظيم نمودند. حتى يزيد - كه لعنت خدا بر او باد - آنگاه كه سر امام حسين عليه السلام در مقابلش بود، با مدح و ستايشى كه از امام نمود، ايشان را احترام كرد.
علاوه بر اينها، همزمان با اين موضوع كه برخى در صدد برآمدند با زبان ، هتك حرمت امام را نمايند، مسائلى رخ داد كه نشان از احترام خاص امام دارد؛ از جمله : كسى در شب عاشورا به امام گفت : تو را بشارت باد بر آتش ، كه خداوند اين گفته او را همزمان كرد با اين مساءله كه اسبش رم كرد و او پايش در ركاب گير كرد و اسب او را به طرف خندق آتش برد و در آنجا افكند. در همين مورد باز گفته شده كه فردى در آن روز به امام حسين عليه السلام گفت : اى حسين ! از طرف رسول خدا چه حرمتى به تو رسيده است ؟ در همان ساعت براى قضاى حاجت بيرون رفت و مارى او را نيش زد و او در ميان آلودگى ها و كثافات خود در جا مرد. همچنين شخصى به امام گفت : به آب نگاه كن اما تو حق نوشيدن از آن را ندارى تا تشنه از دنيا بروى . در همين حال امام فرمود: خدايا! او را تشنه بميران . آنگاه حالتى بر او دست داد كه فرياد العطش سر داد. مشك آبى به او دادند، او نوشيد و باز فرياد تشنگى سر مى داد تا از عطش مرد.
طعام امام از احترام خاصى برخوردار است . خداوند، هر گاه امام ميلشان كشيد، از ميوه هاى بهشتى به ايشان اهداء فرمودند كه حديث رطب و گلابى و سيب از آن جمله است . بلكه هر طعامى كه از بهشت به جد، پدر، مادر و برادر ايشان اهدا گرديد، عمدتا به استدعاى ايشان يا به خاطر او بود.
براى لباس امام نيز تشريفات مخصوصى وجود دارد. خداوند حسن و حسين عليهما السلام را مختص به اين گردانيد كه بارها از لباس هاى بهشتى به آن دو اهداء نمايد، اما خداوند امام حسين عليه السلام را به لباس مخصوصى ملبس فرمودند.
ام سلمه مى گويد: ديدم پيامبر لباسى بر حسين مى پوشاند كه مانند آن را در دنيا نديده بودم ، از ايشان در اين باره سؤ ال كردم . فرمودند: اين هديه اى از جانب خداوند براى حسين است و من آن را بر او مى پوشانم .
عنوان پنجم : حسين مظهر الطاف خاص ربانى
حسين مظهر الطاف خاص
اين عنوان در بيان اين است كه حسين عليه السلام مظهر الطاف خاص الهى است و از آن به اين گونه تعبير شده است كه خداوند دستش را بر سر حسين عليه السلام نهاد. البته اين تعبير كنايه از نهايت نظر رحمت به آن حضرت است و آن طور كه در روايات صحيح آمده در دو چيز ظاهر شده است : اول ؛ آنچه خود آن حضرت به آن نايل شده اند، دوم ؛ آنچه مردم به واسطه امام حسين عليه السلام به آن دست مى يابند؛ كه توضيح آنها چنين است :
اول : مرتبه خاصى از قرب به خداست كه نه قابل توصيف است و نه قابل تصور؛ كه يكى از شاخه هاى آن قرار دادن امامت در ذريه امام حسين عليه السلام است .
دوم : امور بسيارى در اين باره وجود دارد كه از جمله آنها اين است كه تربت آن حضرت موجب شفاست و در زير قبه آن حضرت دعا اجابت مى شود. البته عمده ترين ، عظيم ترين و جليل ترين اين امور آن است كه خداوند امام حسين عليه السلام را سبب كلى رحمت خود بر بندگانش قرار داد و بندگانش را براى رحمتش آفريد، پس آن حضرت را به اين ترتيب عمده علت و سبب رحمت قرار داد و آنجا كه پيامبر اسلام رحمت براى جهانيان است ، خداوند حسين را از پيامبر و پيامبر را از حسين قرار داد. لذا پيامبر فرمود: ((حسين از من است و من از حسين )) بنابراين حسين عليه السلام جايگاه قرار گرفتن دست رحمت است و از رحمت است و رحمت از اوست . حسين از دست رحمت تغذيه كرد و در دامن رحمت پرورش يافت ، از زبان رحمت نوشيد و گوشت و خون او از رحمت روييد و نور چشم رحمت است . او ريحانه رحمت است و جايگاهش سينه رحمت و مركبش دوش رحمت و مسيرش به سوى رحمت و معدن خاص رحمت است و مجمع اسباب رحمت . حسين جامع وسايل رحمت ، منبع سرچشمه هاى رحمت ، سيراب كننده روندگان به سوى سرچشمه هاى رحمت و محل غرس درختان باغ هاى رحمت و مظهر ثمرات رحمت و محل رويش شاخه هاى رحمت و محرك مواد رحمت و ابرهاى بركات رحمت است ، و به واسطه او عالم در جايگاه عفو و رحمت قرار مى گيرد و ورود به دايره وسيع رحمت خداوند به واسطه او محقق مى گردد و با رحمت بر او، رحمت واسعه خداوند محقق و مكتوب مى گردد و حسين عليه السلام حلقه وصل رحمت است .
آيا در قلب تو نسبت به حسين رحم و شفقتى است كه از جمله گريه كنندگان بر او باشى ، تا پروردگار رحمت بر تو درود بفرستد و به تو گفته شود: درود خدا بر تو اى صاحب رحمت و درود خدا بر تو اى راحم رحمت
حسين واسطه رحمت الهى
اين عنوان براى تبيين وسايل رحمت توسط امام حسين عليه السلام است كه ادامه اين بحث نياز به ذكر و مقدمه دارد:
هشدارهاى آسمانى
مقدمه اول :
1 - آيا انسان گمان مى كند كه بيهوده و رها شده است . اى انسان گمان نكن كه بيهوده آفريده شده اى و تو را رها ساخته اند و مپندار كه بيهوده خواهى رفت ؛ چرا كه خالق تو حكيم ، توانا و بى نياز و منزه از هر كار عبث و بيهوده است .
2 - اى انسان بعد از آنكه تو چيزى نبودى ، توسط خطاب هاى تكوينى به وجود آمدى . با خطابى به خاك تبديل شدى ، با خطاب ديگرى نبات شدى ؛ آنگاه با خطابى به غذا و سپس به نطفه ، بعد به علقه ، آنگاه به خطاب ديگرى ، استخوان شدى و بعد لباسى از گوشت بر آن افزود و به خطاب ديگرى انسان شدى . سپس با خطاب ديگرى از جانب خداوند داراى عقل و قواى ديگر شدى .
3 - آنگاه كه به مقتضاى آن خطاب ها به وجود آمدى ، اقسام خطاب هاى تكليفى متوجه تو شد كه از آن ، انواع خطاب ها و دستورات نسبت به تو متفرغ شد كه تبيين و تشريح آنها چنين است :
اينك تو مخاطب واقع شده اى كه اعتقادات و صفاتى داشته باشى ، واجبات و مستحبات بدنى و اعمالى را انجام دهى و صفات ، افعال ، گفته هاو اعمالى را ترك كنى . سپس ‍ مخاطب پيام هاى ديگرى هستى كه ابتدا بايد آنها را بدانى ، بعد عمل كنى .
4 - بعد از آن تو مورد خطاب هاى ارشادى درباره انجام طاعات و سبقت به سوى خوبى ها، انتخاب وسيله براى رسيدن به خدا، انتخاب راه به سوى خدا، قرض دادن به خدا، جهاد در راه خدا، شتافتن به سوى مغفرت خدا، و امورى از اين قبيل واقع شدى .
5 - بعد از آنكه تو مخاطب اين خطاب ها واقع شدى ، مطالبات تكوينى متوجه تو مى شود و هنگامى كه اجل فرا رسد، ماءمور قبض روح جان تو را به مفارقت از بدن ، قواى جسمانى تو را به سقوط و چشمانت را به باريك شدن ، گوش هايت را به كر شدن ، زبانت را به لال شدن فرا مى خواند و خطاب به تو مى گويد: هر آنچه در دست دارى و چشم هايت آنها را مى بيند فورا رها كن ؛ و به مجرد اين خطاب همه آنها تحقق پيدا مى كند و تو قادر نيستى به اين ماءمور الهى پاسخ مثبت ندهى .
6 - بعد از آنكه اين مسائل تحقق يافت و بعد از آنكه اجزاى وجودت از روح و جسمت جدا شد، تو در معرض خطاب هاى ديگرى ، درباره اجتماع اجزاى پيكر خود و بازگشت روح به آن - همان طور كه اينك هست - واقع مى شوى . اين امر نيز به مجرد آن كه تو مورد خطاب واقع مى شوى ، محقق خواهد شد. آنگاه خطاب مى رسد اقراء كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا(17) خودت كتاب اعمالت را بخوان كه تو تنها براى حساب خويش كافى هستى . آنگاه تو آن را يا با دست راست و يا با دست چپ و يا از پشت سر مى گيرى و مى خوانى . سپس يا مى گويى اى كاش كتابم را به من نمى دادند و از حسابم خبر نداشتم و يا مى گويى بياييد كتابم را بخوانيد، من مى پنداشتم كه حساب خود را خواهم ديد.
8 - از جمله خطاب هاى ديگرى كه از جانب خداوند متوجه بندگان است ، اين خطاب است كه : اى بندگان من ! ترسى نداشته باشيد و اندوهگين نباشيد. به عده ديگرى نيز خطاب مى شود: وامتازوا اليوم ايها المجرمون (18) اى بدكاران امروز شما از صف نيكوكاران جدا شويد.
9 - خطاب هاى ديگرى نيز از جانب ملائكه محشر به اهل محشر مى شود، از جمله اينكه ((وقفوهم انهم مسئولون ))(19) آنها را نگهداريد كه بايد از آنها پرسش ‍ شود.
همچنين وقتى ملائكه با برخى از مؤ منان ملاقات كنند خطاب به آنها مى گويند ابشروا بالجنة التى كنتم توعدون (20) شما را بشارت باد بر بهشتى كه به شما وعده داده شد. و در رابطه با بعضى از گناهكاران نيز خطاب مى شود: آنها را بگيريد و به غل و زنجير بكشيد. دقت كن ببين آيا تو خود را براى امتثال اين پيام ها آماده كرده اى
مقدمه دوم
بايد بدانى كه تو گرفتار مصيبت هايى هستى كه حتى تصور آنها هم عظيم و سنگين است ، چرا كه :
الف : تو هدف مصيبت هاى وارده ، اسير آرزوها، هدف بلاها و در حلقوم آسياى مرگ هستى ؛ در درون كشتى طوفان زده اى قرار دارى كه نمى دانى چه موقع غرق مى شود؛ دشمنان تو را احاطه كرده اند و هر يك به طرفى مى كشانند.
ب : مصيبتى در راه توست كه آن را درك نمى كنى ، اما وقتى امام على عليه السلام از آن ياد مى كند، چون مار گزيده بر خود مى پيچد و چون فرزند از دست داده گريه مى كند. آن مصيبت اين است كه راه دراز است و منزلگاه هولناك ، اما زاد و توشه كم و پا، برهنه است ؛ نه مركبى دارى و دست تو خالى است و راه وحشتناك است .
ج : بلا و مصيبت تو بسى بزرگ است و وخامت حال تو از حد گذشته است ؛ چرا كه وجودت را آتش هاى فراوانى فرا گرفته است . تو همان كسى هستى كه ، قلب ، بدن ، زبان ، بطن و پاهايت به شعله هاى آتش گناهان گرفتار است . تو در صحنه نبرد گناهان مقهور و مقتولى ؛ تو اسير نفس اماره شيطانى . تمام اعضاء و جوارحت را آتش فرا گرفته و اجزاى اعضاى انسانيت تو تكه تكه شده و صد هزار زخم گناه بر تن دارى و اسب هاى ضلالت اعضاى هدايت تو را پايمال كرده اند.
د: بلا و مصيبت بزرگى كه امكان فرار و خلاصى از آن نيست ، اين است كه تو يا فقير يا غنى هستى و چون پا به سن بگذارى ، نيروهاى جسمانى ات رو به ضعف مى گذارد و اگر غنى باشى از آن چه دارى لذت نمى برى و اگر فقير باشى مصيبت هاى فقر هم بر آن افزوده مى شود و محبوب ترين كسان خود را به رنج و زحمت مى اندازى ، تا جايى كه آرزوى مرگ تو را مى كنند و همه از تو گريزان مى شوند و چون از دنيا بروى تو را در قبرى مى گذارند كه آن را براى خفتن آماده نكرده اى و با عمل صالح مفروش نساخته اى و چون وارد آن شوى در آن با چهره اى عبوس و بدنى بى تحرك و اعضايى از كار افتاده باقى مانى و همدم و مصاحب تو مورها، كرم ها، عقرب ها و سوسك ها مى باشند و چون از آن جا بيرون شوى به محشرى مى روى كه زمينش آتش و سقف آن آتشى از خورشيد و اطرافش آتشى از گناهان است . اگر آنجا بمانى چگونه مى توانى تحمل كنى !! و اگر بخواهى بروى ، به كجا مى روى ، راه فرار ندارى !!
اگر بدانى كه به اين بلاها و مصيبت ها گرفتار مى شوى لباس سياه بر تن مى كنى و بر خاكستر مى نشينى و اهل و عيال و مال و فرزند را رها مى كنى . چنانچه على عليه السلام فرمود: اگر به امورى كه بر شما پوشيده است و من از آن خبر دارم ، شما هم باخبر بوديد، سر به بيابان مى گذاشتيد و بر چهره خود مى زديد و نسبت به كارهايتان گريه مى كرديد و اموال خود را بدون نگهبان رها مى كرديد و كسى متعرض آن نمى شد و هر كس به فكر گرفتارى خويش بود. چنين مصيبتى چنان شما را مشغول به خود مى كند كه شما را از هر مصيبت ديگرى كه براى شما، يا فرزندان يا برادرانت پيش آمده ، غافل مى كند.
و چون اين مقدمات براى تو روشن شد، بدان كه خامس آل عبا و سيدالشهداء حضرت ابا عبدالله الحسين عليه التحية و الثناء، فرمانى از جانب خداوند را به جا آورد كه در صحيفه مخصوص ايشان نوشته شده و جبرئيل آن را از جانب خداوند آورد و نزد پيامبر اسلام به وديعت نهاد و سپس پيامبر آن را به على و بعد على آن را به حسن مجتبى سپرد و آن حضرت نيز آن را هنگام وصيتش به امام حسين سپرد.
امام حسين عليه السلام فرمان خاصى از تكاليف خاص خودشان را به جاى آورد كه براى كسانى كه به وسايل حسينى متوسل شوند، (اجر و مزد) تكاليف ارشادى حاصل مى شود. و با امتثال اوامر تكليفى و تحمل مصيبت ها از جانب امام حسين عليه السلام ؛ به كسانى كه به آن حضرت تمسك مى جويند، اجر و پاداشى داده مى شود كه به وسيله آن تمام مصيبت ها مرتفع مى شود و از آن ، نجات از كيفرها حاصل مى شود. و هنگامى كه امام انجام آن تكليف خاص را پذيرفت ، مخاطب خطابى واقع شد كه به واسطه آن ، براى متوسلان به آن حضرت خطاب هاى فوق طاقت و بسيار شديد مرتفع گرديد.
پس در وسايل حسينى ، امتثال امر به اطاعت ها و امر به نماز، روزه ، صدقات ، حج ، عمره و جهاد حاصل مى شود و ثواب آنها به دست مى آيد. بلكه ثوابى براى تو حاصل مى شود كه تصور وقوع آن نمى شود؛ مانند ثواب نماز و حج و جهاد در ركاب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله . بالاتر از اين براى تو ثواب اعمالى حاصل مى شود كه بر حسب عدد و مقدار امكان وقوع آن وجود ندارد، مانند اينكه صد حج به جا آورى .
در وسايل حسينى امورى است كه به واسطه آن ثواب صد هزار حج براى تو حاصل مى شود و گاهى در يك زيارت به هر قدم ثواب صد هزار حج براى تو حاصل مى شود. علاوه بر اين ، ممكن است براى تو ثوابى حاصل شود كه وقوع آن فى نفسه ، امكان پذير نيست ؛ به عنوان مثال تنها يك بار امكان اين وجود دارد كه انسان در راه خدا كشته شود و در خون خود شناور گردد، در حالى كه در وسايل حسينى امورى است كه معادل هزار بار در خون خود در راه خدا شناور شدن است . به واسطه وسايل حسينى مصيبت هايى كه اينك درباره تو محقق گشته ، مرتفع مى شود، در حالى كه تو آن را درك نمى كنى و از تو بلاهايى دفع مى شود كه در معرض ابتلاى به آنها هستى و موانعى كه بر سر راه تو قرار دارند، هموار مى شوند و تو را از ترس و وحشت هايى كه در جاده اى كه در آن گام برمى دارى ايمن نگه مى دارد و به واسطه آن ، امتثال از خطاب هاى تكليفى و ارشادى حاصل مى شود و صفات پسنديده به دست مى آيد و تاءثير صفات مهلك از بين مى رود و مغفرت براى گناهكاران حاصل مى شود و موانع ورود به بهشت ، كه شخص به دست خود ايجاد كرده ، از ميان مى رود و درهاى جهنم كه انسان آن را بر روى خويش باز كرده ، بسته مى شود و آتشى كه اينك او را فرا گرفته خاموش مى شود.
به واسطه حسين ارتقاى درجات و بلكه رفيع ترين درجات حاصل مى شود.
بالاتر از اينها، در وسايل حسينى درجاتى وجود دارد كه فوق تصور است .
توضيح اين مطالب به گوشى شنوا و حضور قلب احتياج دارد. پس حضور پيدا كن و گوش دل بسپار، كه اينك از جانب پروردگارت خطاب هاى فراوانى متوجه تو است كه تو را به خود مى آورد، و بعد از مدتى حالتى براى تو حاصل مى شود كه همان قيامت صغرى است و خطاب هايى متوجه توست كه چه سنگين و دشوارند! پس هشدار، هشدار! بعد از آن ، حالت ديگرى براى تو حاصل مى شود كه همان قيامت كبرى است و خطاب هايى متوجه تو مى شود كه چه بزرگ ، سهمناك و هول انگيزند!! اما امتثال تمام اين خطاب ها به واسطه حسين عليه السلام حاصل مى شود كه البته در اين جا سه كيفيت وجود دارد:
كيفيت اول ؛ تشريح تحصيلامتثال از خطاب ها
كيفيت اول ؛ داراى چند قسم است :
خطاب اول ؛ خطاب عبادت : خداوند تعالى فرموده است : يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذى خلقكم والذين من قبلكم لعلكم تتقون (21) اى مردم ! پروردگارتان را بپرستيد و كسى كه شما و پيشنيان شما را آفريد، شايد تقوا پيشه كنيد.
اين خطاب بر زبان 124 هزار پيامبر، اوصيا، صالحان ، ملائكه ، حكما، عرفا و پيروان اديان جارى شده است . پس دقت كن ببين آيا خدا را مطابق با اصول و آيين يكى از اديان سابق يا بر اساس دينى كه اينك مدعى پيروى از آن هستى ، عبادت مى كنى . آنگاه دقت كن و ملاحظه نما، آيا تمام طول عمر، نصف عمر، يكسال ، يك ماه ، يك روز يا ساعتى از عمر خودت را صرف عبادت پروردگارت كرده اى ؟! بعد خوب فكر كن ببين عبادت تو از كدام نوع عبادت است . البته كه عبادت تو از نوع عبادت مكرمين ، برگزديدگان ، مخلصان و از نوع عبادت كسانى كه درباره آنها خداوند فرمود كه شيطان هيچ نوع سلطه اى بر آنها ندارد، نيست و همچنين از نوع عبادت مؤ منان نيست ؛ زيرا تو هيچ يك از صفات آنها را ندارى . عبادت تو از نوع عبادت انسان هاى باتقوا نيست ، چرا كه در تو علامت تقوا وجود ندارد. كما اينكه عبادت تو از نوع عبادت بندگانى كه نسبت به خود اسراف كردند و خداوند خطاب به آنها فرمود ((از رحمت خدا نااميد نشويد))(22) نيست ، چرا كه خداوند فرموده است كه به سوى پروردگارتان باز گرديد، در حالى كه تو از توبه كنندگان نيستى كه مخاطب ((لا تقنطوا)) واقع شوى .
آنگاه به عبادت خود از پروردگارت بنگر؛ عبادت تو، عبادت خالص و خاص نيست ، بلكه مانند عبادت بردگان كه از ترس از عذابش باشد، هم نيست . حتى مانند عبادت تجار به اميد و طمع بهشت هم نيست . اى كاش به اين اكتفا مى كرديم كه خدا را عبادت نكنيم ، اما، ما به جاى او دشمن خودمان و دشمن خدا را عبادت كرديم . حتى اكتفا به عبادت يك ((اله )) نكرديم ، بلكه هواى نفس ، دنيا، درهم و الهه هاى بى شمارى را پرستش كرديم . به يك قسم از پرستش آنها هم اكتفا نكرديم ، بلكه به اقسام مختلف عبادت كه قابل تصور باشد، آنها را عبادت كرديم .
پس چون به عبادت پروردگارت از جانب خودت پى بردى ، بدان كه مى توان با توسل به حسين عليه السلام به جميع اقسام عبادت ها و همه انواع عبادت ها و عبادت تمام عمر دست يافت و مى توان به واسطه آن حضرت به مرتبه عبوديت - به جميع انواع و اقسام آن - نايل آمد؛ كه توضيح اين امور در چند مطلب است :
مطلب اول : چون به زيارت حسين عليه السلام نايل شوى ، به مراتبى از عبادت مكرمين - كه همان ملائكه باشند - دست مى يابى ؛ چرا كه علو درجات و مراتب آنها در اثر مراتب عبادتشان است . درود و صلوات ملائكه ، تسبيح و تقديس آنها در تمام دوران عبادتشان تا روز قيامت شامل حال زائران حسين مى شود، بالاتر از اين ، ملائكه ، به نيابت از او تا روز قيامت زائر حسين عليه السلام هستند.
اينجاست كه معنى برخى از روايات كه مى فرمايد ((هر كس حسين عليه السلام را زيارت كند، از بندگان مكرم خداوند مى باشد)) آشكار مى شود.
مطلب دوم :
چون حسين عليه السلام را زيارت كنى ، بهره اى از عبادت برگزيدگان - كه همان انبياء سلام الله عليهم باشند - نصيب تو خواهد شد. كه بعضى از خواص آن ، قرار گرفتن در درجات پيامبر و اوصيا عليهم السلام ، بر سر سفره آنها نشستن ، مصافحه آنها با تو و دعا در حق تو و سخن گفتن با تو و سلام و درود آنها بر تو است .
مطلب سوم :
به واسطه ويژگى هاى وسايل حسينى ، بهره و نصيبى از عبادت صالحان ، مخلصان ، مؤ منان ، متقين و زاهدين و خائفين براى تو حاصل مى شود كه تفصيل اين مطالب از روايت هاى مخصوص ظاهر مى شود و همان طور كه تمام مراتب بندگان براى تو حاصل مى شود، ثواب همه عبادت ها از جمله خطاب هاى نماز، زكات ، حج ، عمره و جهاد و وقوف و صدقات و ثواب عالى ترين درجات نيات و ثواب عبادت تمام عمر، براى تو حاصل مى شود.
مطلب چهارم :
به واسطه وسايل حسينى ، اين ويژگى نصيب تو مى شود كه مخاطب اين پيام خداوند واقع شوى كه لا تقنطوا من رحمة الله ، ان الله يغفر الذنوب جميعا(23) از رحمت خدا نااميد نشويد كه خداوند همه گناهان را مى آمرزد. اين امر با گريه بر آن حضرت و زيارت قبر ايشان حاصل مى شود. آمرزش و مغفرت خداوند تنها شامل گناهان گذشته نمى شود، بلكه گناهان آينده را نيز شامل مى گردد و نه تنها همه گناهان تو را، كه تمام گناهان والدين تو و همه كسانى را كه تو دوست دارى مى آمرزد. تفصيل اين مساءله هنگام ذكر روايت ها خواهد آمد.
خطاب دوم ، خطاب تقوا
((يا ايها الناس اتقوا ربكم (24))) اين خطاب مانند خطاب اول خلاصه كلام هر پيامبر و مضمون هر كتاب (آسمانى ) است ؛ كه اقسامى دارد و به واسطه وسايل حسينى ثمرات تمام اقسام آن و عالى ترين آنها به دست مى آيد. در روز قيامت خطاب به انسان هاى متقى ندا داده مى شود كه اى بندگان من ! امروز هيچ ترس و اندوهى نداشته باشيد. كسانى كه امام حسين عليه السلام را نيز با معرفت زيارت كرده باشند مخاطب چنين پيامى واقع مى شوند.
خطاب سوم ، انفاق در راه خدا
((و انفقوا فى سبيل الله ))(25) در راه خدا انفاق كنيد. به واسطه حسين عليه السلام همه انواع انفاق در راه خدا از جمله ، اعطاء، اطعام ، سيراب كردن ، زكات و صدقات - با علم به اينكه هر معروفى صدقه است - حاصل مى شود. بلكه چه بسا به واسطه آن حضرت ، آنچه دستيابى به آن غيرممكن است ، ممكن مى شود. برخى از ويژگى هاى وسايل حسينى اين خصوصيت را دارد كه براى تو ثواب سيراب كردن لشكريان آن حضرت را در روز عاشورا را دارد. اين ثواب براى كسى است كه در روز عاشورا در كنار قبر آن حضرت سقايت كند و اگر تو در كنار قبر آن حضرت نيستى ، اما هر جايى قبر آن حضرت ديده مى شود و كربلا در هر مكانى مشاهده مى گردد. پس وقتى آن حضرت را به خاطر آوردى و قلب تو براى حالت هاى ايشان آتش گرفت ، قلبت جايگاه و مشهد و مدفن ايشان است ، بنابراين نزد آن حضرت با آب ديدگانت سقايت كن كه امام ، سپاهيان ، عيال و اطفال آن حضرت را سقايت كرده اى .
خطاب چهارم ، خطاب جهاد
((جاهدوا فى الله حق جهاده ))(26) جهاد دو نوع است : جهاد اكبر و جهاد اصغر. در اين دو جهاد، آنكه مى كشد خوشبخت است . در جهاد اكبر مقتول ، شهيد است ، اما در جهاد اصغر مقتول مطرود است . در حالى كه تو در نوع اول نه قاتلى و نه مقتول و در جهاد نوع دوم هم قاتل نيستى ؛ اما به واسطه حسين عليه السلام مى توان به آن مراتب دست يافت . در اين باره توضيح چند مطلب لازم است :
الف : هر گاه آرزو كنى كه اى كاش در ركاب حسين عليه السلام به شهادت مى رسيدم و بگويى اى كاش من در ركاب شما بودم (يا ليتنى كنت معكم ) ثواب كسانى كه در ركاب آن حضرت به شهادت رسيدند، براى تو محسوب مى شود.
ب : اگر اقدام و عمل شهدا را دوست بدارى ، با آنها شريك هستى . كما اينكه در روايت جابر است كه گفت : بله ، شهادت مى دهم كه در آنچه شما وارد شديد ما شريك هستيم .
ج : اگر در شب عاشورا حسين عليه السلام را زيارت كنى و تا صبح نزد آن حضرت بيتوته نمايى ، خدا را مانند كسانى كه در ركاب او به شهادت رسيدند، در حالى كه آغشته به خون هستى ، ملاقات مى كنى .
د: اين مساءله بر اصل جهاد برترى دارد، زيرا به واسطه جهاد ممكن است شهادت حاصل شود و ممكن است ، نشود، در حالى كه در اين وسايل ، ثواب جهاد و شهادت و آغشته به خون شدن ، به دست مى آيد.
ه : گاهى از اين هم برتر است ، زيرا كسى كه در راه خدا در خون خود غلطيده است ، فقط يك بار اين امر محقق مى شود، در حالى كه به واسطه حسين عليه السلام چندين مرتبه اين امر حاصل مى شود.
خطاب پنجم ، توشه تقوا
((تزودوا فان خير الزاد التقوى ))(27) بهترين زاد و توشه آن است كه طيب و پاك باشد و شخص را به سرمنزل مقصود برساند. زيارت حسين عليه السلام ، توشه خوبى براى اين سفر طولانى است ؛ چرا كه در هر منزلى نافع و طيب است و بر هر زاد و توشه اى برترى دارد و تنها زاد و توشه تو نيست ، بلكه براى ديگران نيز هست . زيرا چه بسا آن حضرت دست كسانى را كه تو دوست دارى مى گيرد و وارد بهشت مى گرداند.
خطاب ششم ، وام دادن به خدا
((و اقرضو الله قرضا حسنا))(28) وسايل حسينى ، قرض نيكو به خدا، پيامبر خدا، على بن ابى طالب ، زهرا، حسن مجتبى و به امام حسين عليهم السلام است . خداوند در هر قرضى به هر يك از آنها، براى تو مقدار آن را آنچنان چند برابر مى كند كه جز خدا مقدارش را نداند.
خطاب هفتم
استجيبوا لله و للرسول اذا دعاكم لما يحييكم .(29) پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، ما را به واسطه آنچه به حسين عليه السلام تعلق دارد - از جمله محبت به آن حضرت ، يارى ايشان ، گريه بر او و زيارت قبرشان - به سبب هايى ، براى رسيدن به حيات حقيقى دعوت كرده است .
خطاب هشتم
((و قدموا لانفسكم ))(30) و اين براى نفس ، پيش فرستاده مى شود و ثواب آن نيز پس از مرگ تجديد مى شود و به آن مى رسد.
خطاب نهم
و سارعوا الى مغفرة من ربكم و استبقوا الخيرات .(31) سريع ترين مغفرت ها در گريه بر آن حضرت حاصل مى شود. به محض جمع شدن اشك در حدقه چشم و به مجرد اينكه نيت و عزم زيارت آن حضرت كنند، گناهان بخشيده مى شود.
خطاب دهم
((ادعوا ربكم تضرعا و خفية ))(32) به واسطه حسين عليه السلام به ثمرات دعا - به هر منظورى كه دعا كنى - مى رسى . و اگر آن حضرت را زيارت كنى ، به دعاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و دعاى على و فاطمه و حسن و حسين و ديگر ائمه صلوات الله عليهم اجمعين و دعاى ملائكه ، نايل مى شوى . در روايت ديگرى آمده است كه زائر آن حضرت قدمش را بر چيزى نمى گذارد مگر اينكه بر او دعا مى كند و همچنين خود آن حضرت از جد و پدر بزرگوارش مى خواهد كه زائران و گريه كنندگان بر او دعا كنند. امام صادق عليه السلام در دوران حياتشان براى كسى كه چهره خود را بر قبر حسين عليه السلام گذاشت و كسى كه در حال سجده براى او اشك ريخت و ناله زد، دعا كرد.
خطاب يازدهم
((كونوا انصار الله .))(33) خداوند بزرگتر از آن است كه به هر گونه كمكى احتياج داشته باشد، اما نصرت اولياء و دين خدا همان يارى كردن خداست و هر گاه شخص ‍ يارى شده از اولياى خدا، مستضعف ، مقهور و مظلوم باشد، تحقق يارى خدا در آن بارزتر است . امام صادق عليه السلام فرمودند: ((پدر و مادرم فداى آن مستضعف غريب بدون يار و ياور باد.)) بنابراين زيارت اين غريب ، نصرت خدا، گريه بر او، نصرت خدا، اقامه عزاى او، نصرت خدا و آرزوى يارى كردن او، نصرت خداست . بلكه بايد گفت كه ؛ سجده بر تربت آن حضرت و تسبيح گفتن با دانه هاى تسبيحى كه از تربت اوست ، نصرت او مى باشد؛ چرا كه فضيلت موجود در يكى از اين دو، يكى از عوض هاى خاصى است كه خداوند به آن حضرت اعطا كرده است .
خطاب دوازدهم
((اجيبوا داعى الله .))(34) دعوت كننده به سوى خدا، همان پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى باشد كه مردم را به اسلام دعوت كرد و پس از آن ، حسين عليه السلام است كه به ايمان دعوت نمود و دعوت به سوى ايمان را آشكار ساخت و حق را از بطلان اعتقاد مردم به خلافت اهل عصيان ، جدا فرمود. همچنين جميع وسايل حسينى اجابت است به آنچه كه آن حضرت دعوت به آن كرد كه اين معنا با تاءمل در آن وسايل درك مى شود. حتى استشفاء به تربت آن حضرت پاسخى است به دعوت ايشان . در اين مسائل تاءمل كن تا اين معنا را بفهمى .
خطاب سيزدهم
طلب كردن وسيله براى رفتن به سوى خدا؛ حسين عليه السلام برترين وسيله اى است كه ما در طلب آن هستيم ، چرا كه وسايل حسينى عظيم ، فراوان ، قابل دسترس و سهل الحصول است . و در آنها نهايت آنچه آرزو كنيم و فوق آرزوها وجود دارد.
خطاب چهاردهم
((فمن شاء اتخذ الى ربه سبيلا.))(35) حسين عليه السلام سبيل اعظم و صراط اقوم است . آن حضرت ، هموارترين ، آشكارترين ، آسان ترين و نزديكترين راه به سوى خداست .
آنچه بيان شد به عنوان نمونه و قاعده بود. تو خود ديگر خطاب هاى الهى و جميع خطاب هايى از اين قبيل در قرآن را، اين گونه سنجش كن ، آنگاه ثمرات امتثال اين خطاب ها به اين كيفيت ، آشكار مى شود.
كيفيت دوم
در شرح اين معنا است كه به واسطه حسين عليه السلام ، خطاب هاى تكوينى جارى بر تو، به هنگام برپا شدن قيامت صغرا براى تو، آسان جريان مى يابد. منظور از برپا شدن قيامت صغرا، مرگ تو و دوران آن ، يعنى دوران برزخ تو است . بنابراين بايد گفت يكى از وسايل حسينى ، گريه بر آن حضرت و تغيير احوال به هنگام يادآورى آنچه بر او گذشت ، مى باشد، به گونه اى كه طعام و شرابى براى انسان گوارا نباشد. و از جمله خواص اين حالت است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام بر او حاضر مى شوند و به او بشارت و تحيتى مى فرستند كه به موجب آن دچار آنچنان شادى و فرحى مى شود كه تا روز قيامت در دل او باقى مى ماند و به اين وسيله ، كليه خطاب هاى مربوط به احتضار و برزخ و خطاب هايى از اين قبيل كه متوجه اوست ، آسان مى گردد.
كيفيت سوم
درباره نحوه رفع خطاب هاى شديد و خارج از توان و خطاب هاى مربوط به گرفتن انسان و به غل و زنجير كشاندن اوست كه به واسطه حسين عليه السلام به خطاب هاى ملاطفت و مرحمت تبديل و يا رفع و دفع مى شوند؛ زيرا پيامبر صلى الله عليه و آله تضمين كرده است كه در روز قيامت به ديدار هر كس كه حسين را زيارت كند، مى رود و فرموده است : ((به خدا تعهد داده ام و اين حق بر عهده من است كه زيارت كنم كسى را كه او را زيارت كرده است و دست او را بگيرم و از خطرات و سختى هاى قيامت نجات دهم و او را وارد بهشت سازم .)) حتى بالاتر از اين ، زيارت حسين عليه السلام باقيات صالحات و اعمال پذيرفته شده اى است كه ثواب آن همچنان از پى مى آيد. بنابراين به واسطه حسين عليه السلام شعله هاى آتش جهنم و عذاب خاموش و در بزرگ بهشت - كه باب الحسين نام دارد - گشوده مى شود. به واسطه آن حضرت ، ورود به هر بابى امكان پذير است ، چرا كه حسين عليه السلام خود باب و كليد باب هاى بهشت و قفل درهاى طبقات جهنم است . پس به سوى وسايل حسينى بشتابيد و بشارت باد شما را زيرا در وسايل حسينى و توسل به آن حضرت خصوصيات ديگرى است كه بنابر جهات زير بر همه اسباب و وسايل ديگر برترى و بر كليه اعمال صالح رجحان دارد:
جهت اول
نهايت نتيجه اعمال ، نجات از آتش است ، در حالى كه ثمره وسايل حسينى برتر از آن است ، چون به واسطه آنها نجات ديگران نيز امكان پذير مى شود.
جهت دوم
نهايت ثمره اعمال ورود به بهشت است ، اما ثمره وسايل حسينى برتر است ، چرا كه فايده آن وارد كردن به بهشت است .
جهت سوم
نهايت نتيجه اعمال اين است كه نوشيدن از كوثر رزق و روزى انسان شود و انسان از آن سيراب گردد، اما به واسطه آن وسايل ، امكان دارد شخص خودش ساقى كوثر بشود.
جهت چهارم
نهايت اعمال نيكو اين است كه بالا بروند و در كتاب حسنات نوشته شوند و آن كتاب به دست راست داده شود، اما به واسطه حسين عليه السلام اين امر حاصل مى شود كه در كتاب تو از اعمال بهترين بندگان خدا - يعنى از اعمال پيامبر و افضل مخلوقات - ثبت شود.
جهت پنجم
نهايت ثمره كارها اين است كه در روز قيامت ميان تو و محمد مصطفى صلى الله عليه و آله ، حايلى نباشد و تو به واسطه آن حضرت از درگاه الهى طلب شفاعت كنى اما به واسطه حسين عليه السلام اين امر امكان مى پذيرد كه پيامبر احوال تو را جويا مى شود و تو را مى طلبد و دستت را مى گيرد و تو را از سختى هاى روز قيامت نجات مى دهد.
جهت ششم
نهايت نتايج اعمال ، بهشت و حورالعين است . در حالى كه در بعضى از روايات مربوط به حسين عليه السلام و گريه بر آن حضرت آمده است كه زائران و گريه كنندگان بر حسين تحت در پاى صحبت حسين عليه السلام مى نشينند، آنگاه حوريان بهشتى در پى آنها مى فرستند كه ما مشتاق ديدار شما هستيم ، اما آنها از رفتن خوددارى مى كنند و صحبت با آن حضرت را بر بهشت ترجيح مى دهند.
جهت هفتم
نهايت ارتقاى درجات اين است كه درجه و مقام شخص نسبت به برخى از مؤ منان برتر شود، اما وسايل حسينى از اينها برتر است ؛ زيرا به واسطه آنها شخص در ركاب افضل پيامبران و اميرالمؤ منين خواهد بود و بر سفره آنها خواهد نشست .
جهت هشتم
نهايت اعمال صالح ، دستيابى به رضوان خداوندى است كه آن عظيم تر و برتر از بهشت است . در حالى كه به واسطه حسين عليه السلام اين امكان براى شخص فراهم مى شود كه از زمره كسانى باشد كه با خدا در فوق عرش سخن مى گويد.
جهت نهم
نهايت كارى كه بعد از مرگ براى تو كنند اين است كه يكى از همسايگان نيكوكار، تو را غسل بدهد و تو را از مال حلالت كفن كنند و يكى از علما يا صلحايى كه داراى حسن ظاهر باشد، بر تو نماز بخواند؛ اما در اسباب و وسايل حسينى سرى وجود دارد كه موجب مى شود، روح الامين به همراه ملائكه مقرب بر جنازه تو نماز بخوانند و با كفن هاى بهشتى تو را كفن كنند و تو را با حنوطى از بهشت حنوط نمايند.

next page

fehrest page

back page